مداح اهل بیت (ع) حاج محمد هادی طیبی

نغمه سرایان استان مرکزی

مداح اهل بیت (ع) حاج محمد هادی طیبی

نغمه سرایان استان مرکزی

مداح اهل بیت (ع) حاج محمد هادی طیبی

مدیریت وبلاگ

تقویم ساعت

نویسندگان

۱۱۲ مطلب توسط «یاسین» ثبت شده است


محکومیت آل سعود- تقدیم به شهدای مظلوم منا

دستور خدا پیروی از امر امیر است

                                                     کردار علی گونه مراعات نظیر است

ای حیدریان ، فاطمیان ، ظلم ستیزان

اسلام به دست ستم امروز اسیر است

امروز به میدان عمل گوی مهیاست

برخیز پشیمانی فردای تو دیر است

فردا نتوان کرد عمل، روز سؤال است

آنجا که قلم بر کف منکر وَ نکیر است

در هیئتِ خود بیعت خود تازه نمائیم

هر روز برای دل ما روز غدیر است

نه قافیه معیار محبت نه قیافه

با قافله پیوسته هر آنکس که بصیر است

چون اشعریان قاضی مکار نباشیم

این موعظه ی نغز ز عمار کبیر است

ما دل به امان نامه ی ابلیس نبستیم

چون ملت ما غیرتی و پاک ضمیر است

خائن بُوَد آن کس گذرد از خط قرمز

از توطئه ی اجنبی الله خبیر است

ایران ندهد باج به دجّال زمانه

این منطق ما بر دل بیگانه چو تیر است

از عهد ابوالفضلی خود روی مگردان

سرباز حسینی، دگر ایام خطیر است

سیلی به رخ آل سعودی بزن امروز

فردا نزند فاطمه را، خصم شریر است

درسی خشن و سخت به وهابی دون ده

عالم متوجه بشود شیعه دلیر است

ای کشته ی مظلوم منا، حق شما را

گیریم ز دشمن که عدو خوار و حقیر است

احرار به زیر علم کرب و بلایند

بنگر پسر فاطمه سرباز پذیر است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۳۱
یاسین


                                               محکومیت آل سعود- تقدیم به شهدای مظلوم منا

در ده هزار حنجره لحن صدا یکی ست:

نفرین به بت پرستی مردم! خدا یکی ست

«انی مهاجر»سخن آخر تو بود

مقصد اگر خداست فنا و بقا یکی ست

لبیک گو بسوی شهادت شتافتند

پیغام خون این همه حاجت روا یکی ست:

مهمان کشی ست شیوه مرسوم بزدلان

ظلمی که در مناست و در کربلا،یکی ست

خونی که ریخته ست به ناحق به روی خاک

بن مایه ی تمامی این قصه ها یکی ست

با اینکه قرن هاست تفاوت میانشان

در سوگ هر دو حادثه صاحب عزا یکی ست

***

با تشکر از شاعر گرامی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۲۵
یاسین

    یا امام رضا(ع)


ای که چون من هزارها داری


آسمانی پُر از دعا داری


دستهایم دخیلتان هستند


بسکه دستِ گره گشا داری


از گدا هم کریم میسازی


بسکه اعجاز کیمیا داری


من هوای تورا به سر دارم


تو هوای دلِ مرا داری


هرچه بیمار هم بیاید باز


تو برایِ همه دوا داری


دلشکسته کسی به من میگفت:


خوش به حالت امام رضا داری



در ِ این خانه را زدم عشق است


کفتر جلدِ مشهدم عشق است



آمدی مستجابمان کردی


یک پیاله شرابمان کردی


چقدر خوب شدبرای سفر


یا رضا انتخابمان کردی


 شب به دنبالمان فرستادی


از خجالت که آبمان کردی


سنگ کم قیمت و کمی بودم


واقعاً دُرّ نابمان کردی


این همه خوب دورتان بود و


باز ما را حسابمان کردی


ذره بودیم و هیچ بودیم و


آمدی آفتابمان کردی


نور شمس شموس نور شماست


یا رضا ارض طوس طور شماست


زلف آشفته ی پریشان را


حالِ این بلبل غزل خوان را


تو ببین و برام خالی کن


حجره ی روبه روی ایوان را


پایتخت رفیع سلطنتَت


بنده کرده دو صد سلیمان را


تا نقاب از رُخت کنار زدی


شیعه کردی تمام ایران را


ناقه ات تا رسید نیشابور


سجده کردند جام سلطان را


مرد سلمانی ِ شما دارد


همه ی رتبه های سلمان را


نجف و کربلای ما کردند


جنت مشهد خراسان را 


به حرم پر زدم خدا را شکر


زائر مشهدم خدا را شکر


ما ندیدیم بام از این بهتر


هیچ جا احترام از این بهتر


آهوی دام ِ آهویت هستم


نیست صیاد و دام از این بهتر


از تهِ دل سلام همسایه


ای سلام اَلْسلام از این بهتر


با جُزامی ، غلام ، همسفره


من ندیدم مرام از این بهتر


برتر از حاکمی ، سلیمانیست


تو بگو که کدام از این بهتر


نوکر خانه ی تو باشم من


که نباشد مقام از این بهتر 


غیر نوکر شدن چه میخواهم؟


جز کبوتر شدن چه میخواهم؟


باز دارم به سر هوای ضریح


دل من تنگ شد برای ضریح


دوست دارم رها شوم از خود


در میان سر و صدای ضریح


چقدر دل شکستگی خوب است


در حریم پر از دعای ضریح


دستهایِ پر از تمنایی


میخورد رویِ حلقه های ضریح


میشود خوبتر خدا را دید


در همان یا رضا رضای ضریح


واجب است به هر عاشق


سجده ی شکر عشق پای ضریح


حرم ثامن الحجج رفتم


میلیون مرتبه به حج رفتم


اشک با من سرود غم با تو


نوحه ی گریه دار و دَم با تو


گفتن شعر ِ روضه ها با من


جلوه دادن به محتشم با تو


ناله از دل زدن فقط با من


کربلا کردن دلم با تو


گذری کن شبی به روضه ی ما


چشم با این گدا، قدم با تو


دست با من ، به سر زدن با من


زدن ِخیمه و علم با تو


روضه خواندن برای تو با من


گریه های مُحَرمم با تو


روضه خواندی تو ای امام غریب


جَدِّ ما تشنه بود یَابنَ شبیب

 

جَدِّ مارا سوارها کشتند


بین گودال بارها کشتند


جَدِّ ما یک نفر ولی اورا


لشگری از هزارها کشتند


اعتبار تمام عالم را


جمع بی اعتبارها کشتند


نعل ها گرد و خاک میکردند


جَدِّ مارا غبارها کشتند


خواهرش را پس از بریدن سر


خنده ی نیزه دارها کشتند


 


وای از داغ عصر ِ روز ِ دهم


وای از ضربه ی دوازدهم


(جواد پرچمی)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۰۷
یاسین

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


سائل به سفره خانه ی ارباب تا رسید


نقاره ای زدند که یاران گدا رسید


من آمدم که باز گدایی کنم تو را


اینبار هم به دادِ گدا آشنا رسید


یک بار آمدیم طواف حریمتان


صدها هزار مرتبه خیرش به ما رسید  


دل برده از بهشت، زوایای مرقدت


ازبس که در حریم تو بوی خدا رسید


رحمت در ازدحام حرم موج می زند


وقتی نگاه حضرت موسی الرضا رسید


باب الجواد باب ورود بهشت ماست


باب هدایتی است که از هل اتی رسید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۵ ، ۱۴:۵۷
یاسین

عید برشما مبارک

  • ۲۰۲ نمایش

  • اس ام اس عید فطر 93 , تبریک عید فطر 93

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۵ ، ۲۳:۳۰
    یاسین

    یارب و یا الهی  

    در سینه مانده آهم ، خیلی دلم گرفته

    خسته از اشتباهم ، خیلی دلم گرفته

    بر نفس خود اسیرم ، از شرم سر به زیرم

    از بس که رو سیاهم خیلی دلم گرفته

    خیلی مرا صدا کرد ، آخر خودش حیا کرد

    شرمنده از الٰهم ، خیلی دلم گرفته

    در بندگی ضعیفم ، شیطان شده حریفم

    گمراه بین راهم ، خیلی دلم گرفته

    نامحرمان به لبخند ، اشک مرا گرفتند

    خشکیده شد نگاهم ، خیلی دلم گرفته

    وقتی اطاعتم رفت ، دوران عزتم رفت

    درمانده قعر چاهم ، خیلی دلم گرفته

    شاه نجف امیدم ، دیشب به خواب دیدم

    ایوان طلای شاهم ، خیلی دلم گرفته

    تشنه شدم دوباره ، دلتنگ و بی قرارِ

    ارباب و قتلگاهم ، خیلی دلم گرفته

    یک سو سه ساله افتاد ، خواهر به ناله افتاد :

    برخیز ای پناهم خیلی دلم گرفته

    بعد از علیِ اکبر ، بعد از تو ای برادر

    در بند یک سپاهم ، خیلی دلم گرفته

    من می روم اسیری ، جای کفن حصیری

    شاید شود فراهم ، خیلی دلم گرفته

     

    شاعر : محمد جواد شیرازی


    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۵ ، ۰۱:۴۲
    یاسین

    یا حسین ابن علی (ع)

    عمری ست کشیدم به دلم بار غمت را

    عمری ست کشیدم سر دوشم علمت را

    عمری ست به دل نقش نمودم به خط اشک

    ای خون خدا شعر خوش محتشمت را

    باز آمده از راه گدای همه روزه

    کوتاه مکن از سر او لطف کمت را

    سوگند به زهرا برسان لحظه ی آخر

    بر دیده ی این غمزده خاک قدمت را

    تا جان دوباره من دل مرده بگیرم

    بفرست مسیحا به دل مرده دمت را

    احسان قدیمی و در مرحمتت باز

    عالم همه دیده ست عطا و کرمت را

    کن قسمت من باز که بیچاره ترینم

    آقا که ببینم شب جمعه حرمت را

    بالای قد و قامت خونین ابالفضل

    دیدند ز خیمه همه آن قد خمت را

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۵ ، ۰۱:۳۲
    یاسین

    الهی العفو ...

    گرچه پرم وا می شود با ذکر استغفارها

    پرواز دشوار است با سنگینی این بارها

    گرچه تو خوبی من بدم هر بار گفتی آمدم

    توفیق پیدا کردم از فیض نگاه یارها

    صد بار گفتم عاقبت یک بار توبه می کنم

    آخر نمی آید چرا یک بار ، این یک بارها

    من هر کجا که رو زدم رویم خریداری نداشت

    پس بعد از این دیگر بس است رفتن سوی بازارها

    دل مرده گشتم از گناه دل خسته ام از اشتباه

    دیگر نمی لرزد دلم از دوری دلدارها

    وقتم کم و راهم دراز با این گدا قدری بساز

    هر جا روم سد می کند راه مرا دیوارها

    سودی نمی بخشد اگر شب زنده داری های من

    پس خوش به حال لذت خوابیدن هشیارها

    گاهی ادا گاهی قضا گاهی خدا گاهی خطا

    خسته شدم جان خودم از این همه تکرارها

    گیرم مددکاری برای کار من پیدا نشد

    نام علی وا می کند آخر گره از کارها

    ذکر و دعای بی علی مثل غذای بی نمک

    از برکت نام علی شیرین شود گفتارها

    من سال ها دیوانه ی ایوان طلای حیدرم

    عشق است با نام علی سرها رود بر دارها

    گفتم مرا یک کربلا مهمان کن و جانم بگیر

    بس کن برایم ناز را در پای این اسرارها


     

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۵ ، ۰۱:۲۵
    یاسین

    یا امیرالمومنین(ع)

    مرا به عالم زر بود با تو این میثاق
    که باشم از همه عالم فقط تو را مشتاق

    هنوز خلق نگردیده بود آب و گلم
    که در حریم دلم بر تو ساختند رواق

    ز بس به روی تو عاشق شدم نمی دانم
    ز شوق وصل مرا می کشند یا به فراق

    به شوق آن که بیایی به دیدنم دم مرگ
    در انتظار اجل سخت طاقتم شده طاق

    به نامهٔ گنهم خط قرمزی بکشید
    که برد مهر علی در بهشتم از ارفاق

    ز دست دشمنت ار آب سرد بستانم
    هماره باد حمیم جهنمم به مذاق

    ولایت تو از آن در دلم ولادت یافت
    که مُهر مهر تو را مادرم گرفت صداق

    اگر ز مهر تو غفلت کنند اولادم
    کنم به ناله و نفرین تمامشان را عاق

    تو دست و چشم و زبان خدایی ای مولا!
    خدا گواست که نبود به گفته ام اغراق

    هزار بوسه به شمشیر و دست و بازویت
    که شیر خوانده تو را قادر علی الاطلاق

    هنوز شیر ننوشیده چشم نگشوده
    به یک تکان تو بگسست رشته
    ٔ قنداق

    شنیده ام که جهان را طلاق دادی تو
    چگونه عقد نکردی و دادی اش سه طلاق

    به دشمنان تو این کمترین عذاب بود
    که با حمیم جهنم کنند استنشاق

    گدای کوی توام یا علی نگاهم کن
    به دست بذل نمودی، ز چشم کن انفاق

    از آن تخلص خود را نهاده ام "میثم"
    که اشتیاق توام بوده است سبک و سیاق

    غلامرضا سازگار

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۵ ، ۱۳:۳۹
    یاسین

    نوشته اشک

    ای مرغ سحر! صبح شد و یار نیامد
    ای شب! چه شد؟ آن شمع شب تار نیامد
    ای نخل! غریبی که به دامان سحرگاه
    آبت دهد از دیدۀ خونبار نیامد
    ای چاه! امامی که ز سوز جگر خویش
    می‌گفت به تو راز دل زار نیامد
    خورشید ولایت که در اطراف فقیران
    پوشید دل شب گل رخسار نیامد
    فریاد برآرید ز دل، منبر و محراب!
    کای مسجدیان حیدر کرار نیامد
    هر شب ز غم فاطمه می‌سوخت و می‌گفت
    آمد سحر و قاتل خونخوار نیامد
    با اشک نوشته است به رخسار یتیمی
    مادر! پدرم از پی دیدار نیامد
    مظلوم‌ترین رهبر تاریخ علی بود
    بی یارتر از او به جهان یار نیامد
    دیدند همه فاطمه‌اش نقش زمین شد
    بر یاری او یک تن از انصار نیامد
    «میثم»به خدا جامعه خواب است،وگرنه
    ماننـد علـی رهبـرِ بیـدار نیـامـد

    استاد حاج غلامرضا سازگار

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۵ ، ۱۳:۳۴
    یاسین


    امیر المومنین(ع)-شب نوزدهم

    تا تَرَک خورد سَرَش دُخترش اُفتاد زمین
    دست بگذاشت رویِ معجرش اُفتاد زمین

    بیشتر تیغ فرو رفت میانِ اَبرو
    تا که از ضَرب علی باسرش اُفتاد زمین

    به سرش خورد ولی پهلویِ او درد گرفت
    دید از ضربه ی در همسرش اُفتاد زمین

    کَس نفهمید که عباس چگونه آمد
    بارها تا بِرِسَد مَحضَرَش اُفتاد زمین

    خواست تا خانه یِ زینب رویِ پا راه رَوَد
    دو قدم رفت ولی پیکرش اُفتاد زمین

    دخترش دید زمین خوردنِ بابایش را
    دخترش دید و....خودش آخرش اُفتاد زمین

    چقدر از رویِ تَل تا لبِ گودال دوید
    چقدر بینِ همه خواهرش اُفتاد زمین

    ذوالجناح آه ببین نیزه ای او را هول داد
    از رویِ زین به زمین با سَرَش اُفتاد زمین

    دید پایین قدمهاش سَنان می خندید
    دید بالایِ سرش مادرش اُفتاد زمین

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۵ ، ۱۳:۳۷
    یاسین


    امیر المومنین(ع)-شب نوزدهم

    گره گشای دو عالم گره به ابرو داشت

    تمام عمر پس از فاطمه غم او داشت

    شبانه روز علی بود و گریه خون بود

    تمام عمر عزای شکسته پهلو داشت

    گره ز ابروی مولا فقط شبی وا شد

    که تیغ، بین دو ابروی او تکاپو داشت

    ندای قد قتل از آسمان کوفه رسید

    زمین کوفه زمین لرزه و هیاهو داشت

    تمام کینه دشمن به فرق مولا خورد

    ولی هنوز علی با خودش دو بازو داشت

    و تا حسین و حسن بازوی علی بودند

    به کوفه دختر زهرا امان ز هر سو داشت

    امان ز بی کسی و بی برادری روزی

    که کوفه قصد جسارت به معجر او داشت

    تقاص خطبه کوفه به شام اجرا شد

    اگر چه قافله هشتاد و چند بانو داشت

    مغیره های جدید و غلافهای قدیم

    و دست دختر زهرا هنوز نیرو داشت

    پیام خطبه شامش به کاخ دشمن گفت:

    علی شهید عدالت، زبان حق گو داشت

    همینکه رأس حسین از علی تلاوت کرد

    شدید بر دهنش خیزران اصابت کرد

    -----------

     

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۵ ، ۱۳:۳۱
    یاسین

    اشعار شب قدر

  • ۲۸۸ نمایش
  • اشعار شب نوزدهم ماه رمضان 


    امشب شب سقایی یعسوب دین است

    پیمانه ها دست امیرالمؤمنین است

    بر تشنه کامان حرم سقاست حیدر

     بر حضرت زهرا قسم آقاست حیدر


    او صورت انسانی الله باشد

     او کاشف الکرب رسول الله باشد


    او جلوه ربانی شب های قدر است

     او مشک بر دوش آمده، سقای بدر است

    او را تمام عرشیان تکریم کردند

     خیل ملائک بر علی تعظیم کردند

    امشب جنون آبها هم بی مثال است

     مِی نوشی از دست علی تنها حلال است

    پیداست قد و قامتش در دشت، صد شکر 

    سقای حق با دست پُر برگشت، صد شکر

    روی سخن با آن امیر عالمین است

     تنها خجالت بهر سقای حسین است

    در علقمه عباس عمود آهنین خورد

     در خیمه زینب ناله کرد و بر زمین خورد

     

     

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۵ ، ۱۰:۵۰
    یاسین

    اشعار شب قدر

  • ۲۷۴ نمایش
  • مناجات ؛ مرثیه

    ای خدا، ای بی نیاز چاره ساز

    بارالها، خالق بنده نواز

    ای کریم ذوالعطا و فضل وجود

    ای به سمتت کلَّ شیٍ فی السجود

    ای مناجات شب شبگردها

    همنشین مهربان دردها

    ای نوای بی نوایان، ای اله

    روسیاهم، روسیاهم، روسیاه

    روسیاهم ای کریم دستگیر

    دست خالی آمدم، دستم بگیر

    دست خالی آمدم ای جان پناه

    کوله باری دارم از جرم و گناه

    هیچ می دانی چرا دورم ز تو

    سالهای سال مهجورم ز تو

    نفس با ابلیس تا همدست شد

    بنده ی تو از گناهان مست شد

    هی گنه پشت گنه پشت گنه

    پیش تو واشد دگر مشت گنه

    یارب امشب جرم و عصیانم ببخش

    من پشیمانم، پشیمانم ببخش

    تا که با جرم و گنه آمیختم

    آبرویی از امامم ریختم

    از من آلوده دامن هر گناه

    خنجری شد بر دلش بنشست، آه!

    یوسف زهرا ببین چاه مرا

    بشنو از چاه گنه، آه مرا

    گوشه چشمی کن به من، آقای من

    سیّدی، یابن الحسن، مولای من

    با دعای آتشینت کار کن

    بهر این آلوده استغفار کن

    ای پناه انس و جان، صاحب زمان

    الامان و الامان، صاحب زمان

    ماه، ماه روزی داری و دعاست

    شب شب قدر و دل من در کجاست؟!

    شب شب قدر و ز اشکم منجلیست

    من دلم در کوفه همراه علیست

    کوفه امشب با دلم بد تا نکن

    خون به قلب دختر زهرا نکن

    آی کوفه! دختر خیرالنسا

    امشبی شد میزبان مرتضی

    بود از افطار تا وقت سحر

    میهمان دختر زهرا پدر

    آفتابی میهمان ماه شد

    ام کلثم سفره دار شاه شد

    آن امام مهربان ساده زیست

    سفره ی افطار را دید و گریست

    در دلش انگار یاد یار کرد

    باز با نان و نمک افطار کرد

    در دلش آشوب بود و زمزمه

    بارها گفت: "ادرکینی فاطمه"

    شد دل دختر دوباره غرق خون

    تا شنید " انّا الیه راجعون"

    شد سحر، حیدر کمر را بست باز

    تا رود مسجد به محراب نماز

    می شنید از درب ها، دیوارها

    از لب مرغان، لب مسمارها

    امشب ای شیر خدا، مسجد نرو!

    مرتضی ای مرتضی! مسجد نرو!

    حیدر اما راهی کوچه شد و

    با دلی شیدا به مسجد آمد و

    خویش را آماده بهر یار کرد

    قاتلش را هم خودش بیدار کرد

    سمت کعبه، کعبه ی اهل نیاز

    گفت اذان و شد مهیاّی نماز

    تا که او را دشمنش در سجده دید

    ناگهان شمشیر جهلش را کشید

    ابن ملجم آن لعین بی حیا

    ضربتی زد بر سر شیر خدا

    باز قلب آفرینش آب شد

    مقتل شیر خدا محراب شد

    ناله ی محراب را مسجد شنفت

    مرتضی فُزتُ وربّ الکعبه گفت

    " قد قتل" از عرش می آمد بگوش

    نالۀ جبرییل آمد در خروش:

    "اهل عالم! رشته شد ارکان دین

    کشته شد دیگر امیرالمومنین"

    مجتبی این را شنید و دلپریش

    باز هم در کوچه ها افتاد پیش

    کوچه ها را پابرهنه می دوید

    تا به محراب علی؛ آقا رسید،

    صبحدم در پیش چشمش تار شد

    گفت داغ مادرم تکرار شد

    ناگهان در آن دم پر شور و شین

    درب مسجد وا شد و آمد حسین

    وای از وقتی که شاه کربلا

    دید غرق خون سر شیر خدا

    آه از چشمان بر در دوخته

    دختری در داغ  مادر سوخته

    دید وقتی دختر شیر خدا

    مرتضی را غرق خون با مجتبا

    از سویدای جگر آهی کشید

    گفت یارب باز فصل غم رسید

    داغ روی داغ، یارب صبر ده

    بر دل بریان زینب صبر ده

    دلخوشی هایم همه رفته ز دست

    از برایم دو برادر مانده است

    آه اگر یک روز از غم تا شوم

    بی حسین و بی حسن، تنها شوم

    آه اگر روزی به صحرایی عجیب

    بی برادر گردم و گردم غریب

    آه اگر در قتلگه با شور و شین

    بین قاتل ها شود تنها حسین

    آه اگر بر حنجرش خنجر رود

    از تنش بر روی نیزه سر رود  ...

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۵ ، ۱۰:۴۶
    یاسین

    مناجات با خدا

  • ۲۶۰ نمایش
  • مناجات با خدا

    من که در بند غم و غصه اسیرم چه کنم

    با چنین کوه گناهان کثیرم چه کنم

    کرمی گرکه براین سائل غمگین نکنی

    من که درمانده و مسکین و فقیرم چه کنم

    در بیابان هوس نیست به غیر از خس و خار

    من گرفتار در این دشت و کویرم چه کنم

    خانۀ دل شده از ظلمت عصیان تاریک

    روشنی گر که نبخشی به ضمیرم چه کنم

    مژدۀ عفو گنه بر من آلوده فرست

    نرسد گر که نویدی ز بشیرم چه کنم

    بارش رحمت خود را به سرم نازل کن

    گرکه آلوده و بی توبه بمیرم چه کنم

    همۀ عمر «وفائی» به فغان می گوید

    بی توای ای حی توانا و قدیرم چه کنم

    شاعر : سید هاشم وفایی

     

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۴۸
    یاسین

    اشعارمناجاتی

  • ۲۵۱ نمایش
  • اشعار مناجاتی

    آب از سرم گذشته از بس پی سرابم
    دنبال نفس بودم بد بود انتخابم

    هر نعمتی که دادی صرف گناه کردم
    هرچه تو خوش حسابی من جاش بدحسابم
    در وقت حرف خوبم، وقت عمل کلافه
    جز ادعا ندارم مانند یک حبابم
    کاری برای من کن تزویر قاتلم شد
    من ظاهراً درستم من باطناً خرابم
    وای از همان زمانکه در ازدحام محشر
    پیش نگاه مردم پس می‌رود نقابم
    طی شد جوانی من پیری ز راه آمد
    کو بندگی و سجده؟ کو خیر؟ کو ثوابم؟
    بار مرا به دوشش خیلی علی کشیده
    دار و ندار خود را مدیون بوترابم
    یک آرزو فقط هست در قلب من همیشه
    در کربلا بمیرم با این دل کبابم
    آتش حرام شد بر زوار قبر ارباب
    تا محضر حسینم کی لایق عذابم
    این کاروان در راه یک شیرخواره دارد
    دلواپس حسینم، دلواپس ربابم
    بر روى دست بابا، طفل رباب مى گفت
    من تشنه بودم امّا، با نیزه داد آبم

     

    ---------

     

     

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۲۳
    یاسین


    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۳۵
    یاسین


    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۲۷
    یاسین

    امام زمان(عج)-مناجات-اوضاع منطقه

    دنیاست در تلاطم و طوفان کران کران
    خشم و خشونت و غم کشتار بی‌امان
    چشمان ماست خیره به تو سمت آسمان
    ادرکنی ای امید دل، الغوث الامان
    عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

    شرق است در تغافل و غرب است در نفاق
    هر فصل یک مصیبت و هر آن یک اتفاق
    یک روز رنج سوریه روز دگر عراق
    هر لحظه بیشتر شده اندوه شیعیان
    عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

    با ذوق از حقوق بشر حرف می‌زنند
    یا از گزینه های تشر حرف می‌زنند
    اوج شرارت‌اند و ز شر حرف می‌زنند
    دنیای ما پر است از این حرف و داستان
    عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

    خاورمیانه مرکز آوار ماجراست
    اخبار داغ در پی آمار ماجراست
    آل سعود باز میاندار ماجراست
    از پول نفت سرخوش و با خلق سرگران

    عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
    اسلام در محاصره‌ی خون و آتش است
    داعش دروغ تازه‌ی این قوم سرکش است
    هر جا که صهیونیسم بخواهد کشاکش است
    از دست دیو فتنه به لب‌ها رسیده جان
    عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

    در ذهن تار بسته‌ی شب ریشه می‌زنند
    آتش به هر اراده و اندیشه می‌زنند
    با نام دین به ریشه‌ی دین تیشه می‌زنند
    یک روز سهم داعش و یک روز طالبان
    عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

    آقا ببین جنایت آل سعود را
    سرکوب و سرسپردن و جهل و جمود را
    اسباب روسفیدی آل یهود را
    ادرکنی ای عدالت موعود مستعان
    عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

    از نحس کدخدایی این دشمن زبون
    فریاد دادخواهی هر شیعه غرق خون
    بغض یمن شکسته و بحرین لاله‌گون
    از دست ظلم کارد رسیده به استخوان
    عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

    القاعده ز یک سو و سویی "بوکو حرام"
    "الله اکبر" آتش فرمان قتل عام
    انبوه مسلمین جهان‌اند تلخ کام
    آقا نگاه کن که چه شادند دشمنان
    عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

    حال و هوای منطقه مثل محرم است
    در زینبیه‌ی دل ما شام ماتم است
    عهد مدافعان حرم با تو محکم است
    عباس‌های شیعه وفادار و جان‌فشان
    عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

    امروز در حمایت تکفیریان پست
    تحریم و قصه‌ی عمر سعد باز هست
    کفر ایستاده است امان‌نامه‌اش به دست
    در پشت هر بیانیه دارند صد بیان
    عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

    گاهی به تشنگی، به بلا فکر می‌کنم
    گاهی به کشتگان منا فکر می‌کنم
    گاهی به وضع کرب‌وبلا فکر می‌کنم

    آقا بیا گره بزن این بغض را به آن
    عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

    ++++++++

    شاعر : پروانه نجاتی

     

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۰۸
    یاسین

    امام زمان(عج)-ولادت

    بر تو و بوی آشنات ، سلام
    بر تو و شهر سامرات سلام

    بر تو و بر محبت تو درود
    بر تو و بر نشانه هات سلام

    خانه های شما فراوانند
    هم نجف هم به کربلات سلام

    مسجد سهله مسجد کوفه
    به قم و مشهدالرضات سلام

    تو ستاره تو مهری و ماهی
    تو عزیزی بقیت اللهی

    ای برازندهء وجود شما
    لفظ مولا و واژهء آقا

    جان فدا می کند به روز ظهور
    در رکاب تو حضرت عیسی

    بند قنداقۀ بهشتی تو
    می دهد بوی مادرت زهرا

    چهرهء تو به مادرت رفته
    قد و بالا به حضرت سقا

    مات مانده امام عسکریت
    از جمالِ چو ماه حیدریت

    آیت اللهِ بی کرانِ خدا
    حضرت صاحب الزمانِ خدا

    عرش حق آستان خانۀ توست
    خانۀ توست جمکران خدا

    نورِ امّیدِ آخر زهرا
    آخرین تیر در کمان خدا

    دست خالق کشیده ریسۀ نور
    از زمین سمت آسمان خدا

    چه کسی هم تراز و پایۀ توست
    شمس ، یک گوشه ای ز سایۀ توست

    آسمان ، مِی اگر ببارد ، کم
    سر به پایش اگر گذارد ، کم

    بر قدومش تمام سطح زمین
    یاس و نرگس اگر بکارد ، کم

    سرِ تعظیم ، پایِ آقائیش
    خلق عالم فرو بیارد ،کم

    درب و دیوار شهر ثابت کرد
    عاشقِ در به در ندارد ، کم

    شامل ما عنایت و بذلش
    جان فدای عمو ابالفضلش

    چه بزرگان که در برت بودند
    خادمِ دست پرورت بودند

    چه کسانی که مثل بحرالعلوم
    همۀ عمر نوکرت بودند

    حائری ها طباطبائی ها
    همه خدّام محضرت بودند

    علمایی که با تمام وجود
    خاک پاهای مادرت بودند

    در رثای تو خطبه ها خواندند
    عهد خواندند ، ندبه ها خواندند

    ای همه شور ای سراسر نور
    چشم بد از تو تا قیامت دور

    ماکه خواهان روز موعودیم
    چشم هر کس تو را نخواهد کور

    تا سپاهی به مثل ما داری
    پای خصم تو هست در لب گور

    گرچه داری حضور بین ما
    هست شیرینی حضور ، ظهور

    گر اشاره کنی به پا خیزیم
    سرِ دشمن به پای تو ریزیم

    عرشیان باید اعتکاف کنند
    دور قنداقه اش طواف کنند

    به بزرگیّ و بی نظیریِ او
    همگی باید اعتراف کنند

    در ظهورش که تیغ بر دارد
    همه شمشیرها غلاف کنند

    ناتوانند دشمنانش تا
    با یل فاطمه مصاف کنند

    پشت ، بر کعبه می دهد آن روز
    ریشۀ ظلم می کَند آن روز

    عاقبت تکسوار می آید
    شیر حیدر تبار می آید

    پرچم یا حسین بر دوشش
    در کفش ذوالفقار می آید

    سیصد و سیبزده نفر دارد
    با همه اقتدار می آید

    وعدهء حق شود برآورده
    این زمین را قرار می آید

    پس بخوانید در همه ساعات
    یک دعای فرج پس از صلوات

    شاعر : مهدی مقیمی

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۰۴
    یاسین