مداح اهل بیت (ع) حاج محمد هادی طیبی

نغمه سرایان استان مرکزی

مداح اهل بیت (ع) حاج محمد هادی طیبی

نغمه سرایان استان مرکزی

مداح اهل بیت (ع) حاج محمد هادی طیبی

مدیریت وبلاگ

تقویم ساعت

نویسندگان

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام هادی» ثبت شده است

                                                          امام هادی النقی(ع)-مدح و شهادت


اینجا به گنبد و به مناره چه حاجت است

اصلا بهشت را چه نیازی به زینت است

وقتی ضریح نیست به نفع فقیرهاست

زائر بدون واسطه گرم زیارت است

زائر سرا چرا؟به روی خاک خوشتریم

زیبایی وصال همین رنج و زحمت است

پای همه به صحن شما وا نمیشود

در سامرا ملاک زیارت لیاقت است

هر صبح و شام ساعت ده گریه میکنیم

باتو قرار گریه ما رأس ساعت است

وقتش رسیده حق غمت را ادا کنیم

تا در رجب محرم دیگر بپا کنیم

تبعید میبرند تو را خون جگر شوی

در خانه حبس باشی و بی بال و پر شوی

سنگین شده سر تو اثر کرده است زهر

چیزی نمانده غش کنی و محتضر شوی

بنشین!قدم نزن که نیفتی به روی خاک

تا کم دچار تشنگی و دردسر شوی

از آب آب تو جگر اهل خانه سوخت

قسمت براین شده ز عطش شعله ور شوی

رد طناب دست تو ما را به شام برد

گویا بناست تا که تو هم نوحه گر شوی

از عمه ای بگو که به بازار رفته است

از کربلا به کوفه به اجبار رفته است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۵ ، ۲۱:۲۹
یاسین

یا امام هادی (ع)

  • ۱۲۵ نمایش
  •                                                             امام هادی النقی(ع)-شهادت


    علت روی زمین ریختنم معلوم است

    اثر زهر به هر عضو تنم معلوم است

    جگرم سوخته از زهر... تنم می ‌وزد

    لخته‌های جگرم در دهنم معلوم است

    چقدر درد از این شهر به خاطر دارم

    از دل سوخته درد و محنم معلوم است

    حق من رفتنِ در خان صعالیک نبود*

    در نگاهم غم هجر وطنم معلوم است

    وسط سجده به کاشانه‌ی من ریخته‌اند

    رد پا روی عبا و بدنم معلوم است

    از همین کوچه و توهین و دو دست بسته

    روضه‌ی ارثیه از پنج تنم معلوم است

    هتک حرمت جلوی اهل و عیالم شده‌ام

    شرم در چهره‌ی هر یاسمنم معلوم است

    مردک پست به من باده تعارف کرده

    خجلتم در دل شعر و سخنم معلوم است

    یک نفر هست کنار من و شکرش باقی است

    دور بالین من اشکِ حسنم معلوم است

    حسنم روضه بخوان، روضه‌ی جسمی عریان

    من که بر روی تنم پیرهنم معلوم است

    در میان کفنم تربت یک بی‌کفن است

    غربت جد من از این کفنم معلوم است

    یاد تشنه‌شدن و پا زدنش افتادم

    تشنه‌ام علت پرپر زدنم معلوم است

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۵ ، ۲۱:۲۶
    یاسین

    مناجات

  • ۱۸۶ نمایش
  • شعر مناجات :

    دنیازده به عزت دنیا نمیرسد

    حیران غیرِ دوست به صحرا نمیرسد

    باید به فکر بود که او فکر ما کند

    مجنونِ بیخیال به لیلا نمیرسد

    ثابت شد از جوانی از دست دادهاش

    عشق کسی به عشق زلیخا نمیرسد

    از بس اسیر عشق مجازی شدیم ما

    در قلب ما به صاحبِ ما ، جا نمیرسد

    با این همه گناه که ما مرتکب شدیم

    خیلی عجیب نیست که آقا نمیرسد

    روزی که عمر ما بشود وقف عشق او

    امر ظهور ، به اگر اما نمیرسد

    این اعتقاد ماست که بی گریه بر حسین

    حاجات ما به نوبت امضا نمیرسد

    سرها به نیزه رفت ولی ماندهام چرا

    نوبت به دفن کردن تنها نمیرسد

    شعر ولادت :

    خوب است گهی گفتن اوصاف معادی

    گاهی رصد معنی پیغام منادی

    توصیف قیامت به قد و قامت یار است

    آن یار که با اوست مقدس غم و شادی

    آراسته شد عالم و آدم به هدایت

    زیباست سخن گفتن از حضرت هادی

    آن صورت با هیبت و آن سیرت محبوب

    آن مرحله ی علمی و آن عمر جهادی

    آن زندگی ساده و آن بندگی ناب

    ای کاش که امرش نشود ساده و عادی

     

    تمثال قیامت همه در قامت آقاست

    هر کس که هدایت شده از امت آقاست

     

    می ریزد از آن قامت رعنا ، گُل تقوا

    وز لعل لبش ذکر علی ، سوره ی اعلی

    رفتار محمد ، همه گفتار محمد

    کردار محمد ، تو بگو آمده طاها

    در جود جواد است و به رافت چو رضا نام

    در عصمت و پاکی به خدا جلوه ی زهرا

    در زهد حسن باشد و در جهد حسین است

    این را ز ره علم و عمل می کند احیا

    اعجاز نگاهش به دو صد نیل کند امر

    موساست کجا تا نگرد این ید بیضا

     

    دلبسته به آن طره ی گیسوی کمند است

    با هر که شود یار عجب بخت بلند است

     

    درس است به ما واجب او ، مستحب او

    فرض است برای همه درس ادب او

    زیباست نوای سحر و نغمه ی صبحش

    سجاده و محراب گرفتار شب او

    هادی ست همان کعبه و هادی ست همان رکن

    سرچشمه ی زمزم همه دم تشنه لب او

    صحرای منا زیر نگاه کرمش مست

    چشم دل حجاج همه در طلب او

    قربان شدگانند فدایی قدومش

    خوب است دعای فرج از لعل لب او

     

    فرخنده تر از مقدم هادی به جهان نیست

    زیباتر از این غنچه به گلزار جنان نیست

     

    او باب غدیر است و مِی ناب غدیر است

    هادی ست که بر ساغر و پیمانه امیر است

    تا باب هدایت به علی حضرت هادی ست

    پیداست که او ساقی این عید کبیر است

    می ریخت احادیث غدیر از لب لعلش

    در بحر ولایت سخنش در منیر است

    در باب زیارات اگر جامعه از اوست

    در باب مناجات هم او عین مجیر است

    خوب است حرم را به محبش بسپارند

    در موسم حج نیز فقط شیعه مدیر است

     

    تا سینه سپر شیعه ی هادی ست مصمم

    مانع به ره کرببلا نیست مسلم

     

    با عمر کمش لطمه ی بسیار کشیده

    بر خویش غم فاطمه بسیار خریده

    سرتاسر دوران گرانمایه ی عمرش

    جز گوشه ی زندان و به تبعید ندیده

    در دوره ی او بود که تخریب حرم شد

    خود کرب و بلا را همه ویران شده دیده

    در گوشه ی تبعید سر سفره ی روضه

    ذکر دو لبش بود قد عمه خمیده

    خون جگر از دیده به " یا عمّتی" اش رفت

    هر بار که تا روضه ی گودال رسیده

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۴ ، ۲۳:۲۳
    یاسین

    ولادت حضرت امام هادی (ع) تبریک و تهنیت باد

    ولی الله کلامی زنجانی

    بر لشکر کفر چیره ات باید خواند
    خورشید به شام تیره ات باید خواند
    درس ادب و ولایت و  تقوا را
    در جامعه کبیره ات باید خواند

    ************************

    غلامرضا سازگار

    اهل ولا مرحبا فصل سرور آمده
    سینه سینای دل مرکز طور آمده
    ساقی توحید با جام طهور آمده
    جلوه گر از برج غیب آیت نور آمده
    محو شده باطل و حق به ظهور آمده
    که گشته روشن به او چشم و دل خاص و عام

    بیا به بستان وحی فیض دگر را ببین
    به دست شمس الضحی رشک قمر را ببین
    روی ملک را نگر، جن و بشر را ببین
    با پدری چون جواد بهین پسر را ببین
    علی بخوانش ولی پیامبر را ببین
    امام هادی است این هدایتش مستدام

    دهُم ولی خدا امام این نه وراق
    به علم او پایبند هشت جهان هفت طاق
    شش جهت و پنج حس بدو بَرَد اشتیاق
    فتد در این چار ام بدون مهرش فراق
    اگر دو عالم کند به مهر او اتفاق
    به ذات یکتا شود جحیم، دارالسلام

    محبّت او بود عنایت واسعه
    به امر و نهیش مدام جاذبه و دافعه
    ز فیض او شد قوی باصره و سامعه
    عنایتی از کفش عناصر اربعه
    حکایتی از دمش زیارت جامعه
    کز آن هزار آفتاب درخشد از هر کلام

    بیا به بیت الولا جمال داور ببین
    جمال داور نگر روی پیمبر ببین
    کمال خیرالنسا جلال حیدر ببین
    کنار ابن الرّضا رضای دیگر ببین
    جواد را با گلی بهشت پرور ببین
    بهشت از این گل گرفت آبرو و احترام

    ابوالحسن کنیه و علی بود نام او
    ز حور دل می‌برد کبوتر بام او
    پرندگان هوا شیفتة دام او
    درندگان زمین اشک فشان رام او
    چشمة آب حیات جرعه‌ای از جام او
    الا الا تشنگان از او ستانید جام

    پناه من کوی او نگاه من سوی اوست
    کعبة من سامره قبلة من روی اوست
    رشته توحید من سلسلة موی اوست
    بهشت در سایة قامت دلجوی اوست
    جهان هستی همه پر از هیاهوی اوست
    عالم خلقت کند در حرمش ازدحام

    به هر کجا ساکنم مرا وطن سامره است
    تکلمم روز و شب به هر سخن سامره است
    نقل سخن سامره نُقل دهن سامره است
    مرا به حجن چه کار؟ بهشت من سامره است
    که خاک آن مظهر حیّ زمن سامره است
    به صبحگاهش درود به شامگاهش سلام

    بر این زمین آسمان دوخته چشم نگاه
    بر این زمین آورد ملک ز گردون پناه
    از این زمین می‌وزد نور به عرض اله
    از این زمین یافت دل به سوی معبود راه
    در این زمین خفته‌اند دو آفتاب و دو ماه
    نرجس نیکو سرشت حکیمه با دو امام

    بگوش عالم رسد ندای این خاندان
    دوده آدم شود فدای این خاندان
    ناز به شاهان کند گدای این خاندان
    خلقت هستی بود برای این خاندان
    زبان «میثم» کند ثنای این خاندان
    هماره در روز و شب همیشه در صبح و شام

    =================


    شروع عشق به نام خدا به نام شما

          من آفریده شدم تا شوم غلام شما

            هزار شکر نبوده هنوز روی سرم

          به غیر سایه ی لطف علی الدوام شما

              کبوتر دل من که نمی پرد همه جا

          از آن زمان که گرفتار شد به دام شما

                برای آنکه جنان را فقط نگاه کند

          نشسته است شب و روز روی بام شما

            خوشا به حال کسی که شده در این دنیا

          مسیر زندگی اش روشن از کلام شما

            شما تمامی دار و ندار من هستید

          تمام عمر همه اعتبار من هستید

            جهان به زیر قدوم تو خار می گردد

          نفس زنی همه عالم بهار می گردد

            برای عرض ارادت به محضرت، خورشید

          به سمت گنبد تو رهسپار می گردد

            یکی دو شب که نه ، هر شب به سامرا، مهتاب

          میان صحن تو مثل غبار می گردد

            اگر که تیغ دو ابروت می کشد ، جانم

          هزار بار به پایت نثار می گردد

            اگر به عشق تو مردم شما نخور غصه

          یک عاشقت کم از این صد هزار می گردد

            همیشه زنده بود هرکسی فدای تو شد

          و خوش به حالش اگر خاک سامرای تو شد

           دلم بهانه گرفته، بهانه ات هادی

          نشسته ام چو گدا پشت خانه ات هادی

            نگاه کن به خدا آب و نان نمی خواهم

          تمام حاجت من آستانه ات هادی

            بخوان تو جامعه را تنگ شد دلم امشب

          برای زمزمه ی عاشقانه ات هادی

            به عرش نقل محافل بیان مدح شماست

          و جبرئیل بخواند ترانه ات هادی

            تو آمدی که گرفتاری ام شروع شود

          شوم اسیر تو و آب و دانه ات هادی

            تو آمدی که بدانم جلال یعنی چه !

          تو آمدی که ببینم جمال یعنی چه !

            بگیر دست مرا تا به سامرا ببری

          بگیر دست مرا عرش کبریا ببری

            ببین که دور و بر من غریبه بسیار است

          بگیر دست مرا ، یار آشنا، ببری

            تو رهنمای منی ، تا نیامده شیطان

          بگیر دست مرا تا سوی خدا ببری

            همه یقین من این است راه حق آنجاست

          به هر کجا که دلت خواست تا مرا ببری

           به آن ضریح تو سوگند می دهم مولا

          مرا تو یک شب جمعه به کربلا ببری...

            که روضه خوان بشوم در حریم خون خدا :

          "میان آن همه لشکر ...حسین... وا...تنها..."

            رضا رسول زاده

                ********************

                 هرکه را آسمانی اش کردند

          در نگاه تو فانی اش کردند

             هرکسی را که عطر و بوی تو داشت

          غرقِ در مهربانی اش کردند

            در بهشت خدا محبّ تو را

          لایق حکمرانی اش کردند

            و سپس عاشق ولایت را

          تا ابد جاودانی اش کردند

            از سبوی تو هرکسی مِی زد

          مست آئینه خوانیش کردند

            هر نبی را جدا جدا اوّل

          پای درس تو فانی اش کردند

            هرکسی را لیاقتی دادند

          خرج دلبر جوانی اش کردند

            با نگاهت دوباره زنده شدیم

          تو نظر کرده ای که بنده شدیم

            عشق سرمست دلربایی توست

          عاشق جلوه ی خدایی توست

            جـبرئیل آفـریـدن ای آقـا

          ذرّه ای از هنرنمایی توست

            ریزه خوار قدیمی ات حاتم

          شغل حاتم فقط گدایی توست

            از نگاه تو کفر می لرزد

          این همان ارث مرتضایی توست

            از دم تو مسیح جان گیرد

          لیک عیسی خودش فدایی توست

            کربلایی، مدینه ای، حاجی ست

          هر محبّی که سامرایی توست

            مست جام توایم یا هادی

          ما غلام توایم یا هادی

            دست خالی منم، کریم تویی

          روح رحمان و یا رحیم تویی

            فخر دارم به آسمان و زمین

          چون امیر من از قدیم تویی

            پیش دریای علم جاویدت

          همه جاهل، فقط علیم تویی

            عرش حق اعتبار دارد چون

          ساکن کوی آن حریم تویی

            بهر ایران بس است، استادِ

          شاه عبدالعظیم تویی

           تو کلیمُ اللَه از تبار علی

          گفت موسی فقط کلیم تویی

            کی شود شیعه ی شما گمراه؟

          راه ایمان مستقیم تویی

            با تو من تا خدا سفر کردم

          با تو از لامکان گذر کردم

            جامعه یک حدیث ناب تو بود

          جامعه بهترین خطاب تو بود

            هر سلامش معارفی کامل

          این قدیمی ترین شراب تو بود

            هست قرآن کتاب ختم رسل

          به خدا جامعه کتاب تو بود

            جامعه کٌُنهِ معرفت سازی است

          این زیارت در احتساب تو بود

            پشت چشمان تو بُود خورشید

          پس طلوع از پس نقاب تو بود

            سحری من خدا خدا کردم

          لحن لبیک حق جواب تو بود

            جامعه، نافله و عاشورا

          از وصایای مستجاب تو بود

           هادی فاطمه دعایم کن

          متّقی در ره خدایم کن

            هرکه در این سرا ولایت داشت

          از ولای شما روایت داشت

            هرکسی در مسیر ایمانش

          به خدا از شما هدایت داشت

            مورد لطف حضرت زهراست

          دلت از هرکسی رضایت داشت

            تا خدا رفت و رستگارش کرد

          هرکه را چشم تو عنایت داشت

            در مسیر عبورتان آقا

          ملکی پر به زیر پایت داشت

            بهر بخشیدن تمام بشر

          خاک پای شما کفایت داشت

            دست خالی نرفته هرکس که

          سفری سوی سامرایت داشت

            طالب عزّت و سرورم من

          با شما انعکاس نورم من

            می رسد بوی حضرت هادی

          عطر گیسوی حضرت هادی

            قبله ی عاشقان و سرمستان

          خم ابروی حضرت هادی

            شیر هم صید می شود بین

          پیچشِ موی حضرت هادی

            ماه شرمنده می شود نزد

          رخ مهروی حضرت هادی

            در گلستان یار، شد مهدی

          گل خوشبوی حضرت هادی

            فخر دارد به باغ های بهشت

          تربت کوی حضرت هادی

            هرکه را فیض طاعتش دادند

          می ناب شهادتش دادند

            حرف تو حرف ناب ایمان است

          همه اش آیه های قرآن است

            آن ولایت که گفته ای آقا

          مرکز ثقل آن در ایران است

            انقلابِ ولاییِ ایران

          همه از التفات جانان است

            لقب شیعه ی حقیقی ِ تو

          به خدا لایق شهیدان است

            گشته بیدار امّت اسلام

          این همان وعده ی امامان است

            دشمنی با گناه و استکبار

          پر پرواز هر مسلمان است

            هرکه تهدید می کند ما را

          بی گمان در مسیر شیطان است

            کاش می شد شهیدتان باشم

          تا ابد رو سفیدتان باشم

            گردش روزگار دست شماست

          در خزان هم بهار دست شماست

            من گرفتار سامرا هستم

          اذن دیدار یار دست شماست

            آبرو دارم از محبّت تو

          هادیا، اعتبار دست شماست

            ضرب شصتی نشان دشمن ده

          یا علی ذوالفقار دست شماست

            ای چهارم علی ز آل علی

          کوثر خوشگوار دست شماست

            بیقرارم تو التیامم ده

          در دو عالم قرار دست شماست

            شکر حق سائل شما هستم

          روزیِ بی شمار دست شماست

            من نمک گیر سفره ات هستم

          از سبوی ولای تو مستم

            جواد پرچمی


    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۴ ، ۲۰:۰۴
    یاسین