مداح اهل بیت (ع) حاج محمد هادی طیبی

نغمه سرایان استان مرکزی

مداح اهل بیت (ع) حاج محمد هادی طیبی

نغمه سرایان استان مرکزی

مداح اهل بیت (ع) حاج محمد هادی طیبی

مدیریت وبلاگ

تقویم ساعت

نویسندگان

۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام حسین» ثبت شده است

یا حسین ابن علی (ع)

عمری ست کشیدم به دلم بار غمت را

عمری ست کشیدم سر دوشم علمت را

عمری ست به دل نقش نمودم به خط اشک

ای خون خدا شعر خوش محتشمت را

باز آمده از راه گدای همه روزه

کوتاه مکن از سر او لطف کمت را

سوگند به زهرا برسان لحظه ی آخر

بر دیده ی این غمزده خاک قدمت را

تا جان دوباره من دل مرده بگیرم

بفرست مسیحا به دل مرده دمت را

احسان قدیمی و در مرحمتت باز

عالم همه دیده ست عطا و کرمت را

کن قسمت من باز که بیچاره ترینم

آقا که ببینم شب جمعه حرمت را

بالای قد و قامت خونین ابالفضل

دیدند ز خیمه همه آن قد خمت را

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۵ ، ۰۱:۳۲
یاسین

 

امام حسین(ع)-روضه شب جمعه


شبهای جمعه نیمه شبها تا سپیده

بر روی اسرارش خدا پرده کشیده

از راه می آید زنی قامت خمیده

لب میگذارد روی حلقوم بریده

فریادهای یا بنی پا بگیرد

حیدر بیاید بازوی زهرا بگیرد

روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد

قربان آن آقا که انگشتر ندارد

یک تکه ای سالم همه پیکر ندارد

جایی برای بوسه ی مادر ندارد

گیسوی خود را ریخته روی گلویش

مادر بود اینگونه شکل گفتگویش

گوید بنیّ یا بنیّ یا بنیّ

برخیز آمد مادرت زهرا بنیّ

دیدم خودم در عصر عاشورا بنی

افتاده بودی زیر دست و پا بنیّ

من بی وضو موی تو را شانه نکردم

حالا به دنبال سرت باید بگردم

از تشنگی لبهای عطشانت به هم خورد

ترکیب ابروها و چشمانت به هم خورد

از شدت ضربه دو دندانت به هم خورد

آیه آیه نذر قرآنت به هم خورد

راه تو را در گودی گودال بستند

بر پیکر تو نیزه ها را می شکستند

                                                                  شاعر : نعمتی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۴۳
یاسین

سالار زینب (س )

نگاه گریه داری داشت زینب

چه گام استواری داشت زینب

دل با اقتداری داشت زینب

مگر چه اعتباری داشت زینب

چهل منزل حسین منجلی شد

گهی زهرا شد و گاهی علی شد

ندیدم زینب کبری تر از این

ندیدم زینت باباتر از این

ندیدم دختر زهرا تر از این

حسینی مذهبی غوغا تر از این

به پیش پای ما راهی گذارید

بنای زینب اللهی گذارید

اگر چه غصه دارد آه دارد

به پایش خستگی راه دارد

به گردش آفتاب و ماه دارد

به والله که ایوالله دارد

همینکه با جلالت سر نداده

به دست هیچکس معجر نداده

پس از آنکه زمین را زیر و رو کرد

سپاه کوفه را بی آبرو کرد

به سمت کربلا خوشحال رو کرد

کمی از خاک را برداشت بو کرد

رسیدم کربلا ای داد بی داد

حسین سر جدا، ای داد بی داد

چهل روز است گریانم حسین جان

چو موی تو پریشانم حسین جان

چهل روز است می خوانم حسین جان

حسین جانم حسین جانم حسین جان

تویی ذکر لبم الحمدلله

حسینی مذهبم الحمدلله

همین جا شیرخواره گریه می کرد

رباب بی ستاره گریه می کرد

گهی بر گاهواره گریه می کرد

گهی بر مشک پاره گریه می کرد

خدایا از چه طفلم دیر کرده؟

مرا بیچاره کرده، پیر کرده

همین جا دور اکبر را گرفتند

ز ما شبه پیغمبر ما را گرفتند

ولی از من دو دلبر را گرفتند

هم اکبر هم برادر را گرفتند

"به تو گفتم که ای افتاده از پا

ز جا بر خیز ورنه معجرم را..."

همین جا بود که سقای ما رفت

به سمت علقمه دریای ما رفت

پناه عصمت کبرای ما رفت

پی او گوشواره های ما رفت

فقط از علقمه یک مشک برگشت

حسین بن علی با اشک برگشت

همین جا بود که دلها گرفت و ...

کسی روی تن تو جا گرفت و ...

سرت را یک کمی بالا گرفت و...

واز پشت سرت سر را گرفت و...

همین که بر گلویت خنجر آمد

صدای ناله ی زهرا در آمد

همین جا بود الف را دال کردند

تنت را بارها پامال کردند

ته گودال را گودال کردند

تو را با سم مرکب چال کردند

اگر خواندم قلیلت علت این بود

که یک تصویری از تو بر زمین بود

تو ماندی و کبوتر رفت کوفه

تو را کشتند و خواهر رفت کوفه

خودم در راه و معجر رفت کوفه

چه بهتر زودتر سر رفت کوفه

وگرنه دردها می کشت مارا

نگاه مردها می کشت ما را

 

بهاری داشتم اما خزان شد

قدی که داشتم بی تو کمان شد

عقیق تو به دست ساربان شد

طلای من نصیب کوفیان شد

خبر داری مرا بازار بردند

میان مجلس اغیار بردند

همین جا بود افتادند تن ها

همین جا بود غارت شد تن ها

تمامی کفن ها، پیرهن ها

بدون تو کتک خوردند زن ها

همین جا بود گیسو می کشیدند

به هر سو دخترانت می دویدند

همین جا بود تازیانه باب گردید

رخ ما در کبودی قاب گردید

ز خجلت خواهر تو آب گردید

که معجر بعد تو نایاب گردید

سکینه معجر از من خواست اما

خودم هم بودم آنجا مثل آنها...

ز جا برخیز و غمخواری کن عباس

دوباره خیمه را یاری کن عباس

برای عزتم کاری کن عباس

علم بردار علم داری کن عباس

سکینه می کند زاری ابالفضل

چه قبر کوچکی داری ابالفضل

(علی اکبر لطیفیان)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۴ ، ۲۳:۱۹
یاسین

اشعار اربعین

  • ۱۹۲ نمایش
  • دوبیتی های اربعین

    سفر کردم به دنبال سر تو
    سپر بودم برای دختر تو
    چهل منزل کتک خوردم برادر
    به جرم این که بودم خواهر تو

    حسینم واحسین گفت و شنودم
    زیارت نامه ام جسم کبودم
    چه در زندان، چه در ویرانة شام
    دعا می خواندم و یاد تو بودم

    برای هر بلا آماده بودم
    چو کوهی روی پا استاده بودم
    اگر قرآن نمی خواندی برایم
    کنار نیزه ات جان داده بودم

    برگشت کاروان کربلا

    اگر چه اشک گرمی ارمغان آورده ام مادر
    نسیم سردم و بوی خزان آورده ام مادر
    نیاید کس به استقبال من زیرا که می سوزد
    ز هرُم شعله ای کز سوز جان آورده ام مادر
    به این بی دست و پایی بی پر و بالی نمی دانم
    چه باعث شد که رو در آشیان آورده ام مادر
    اگر من زنده برگشتم ز صحرای شهادت ها
    ز صدها مرگ تدریجی نشان آورده ام مادر
    رهانیدم ز طوفان ستم ها کاروانی را
    که اینک بی برادر کاروان آورده ام مادر
    حسینت را نیاوردم من و از داغ جانسوزش
    دل خونین و چشم خون فشان آورده ام مادر
    به جا از یوسفت ماندست یک پیراهن خونین
    که با خون دل آن را ارمغان آورده ام مادر
    کمک کن زینبت را تا کنار قبر پیغمبر
    که مانند تو جسمی ناتوان آورده ام مادر

    اربعین ( مصیبت )
    عذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردم
    گلاب اشک بهر لاله های پرپر آوردم
    زجا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کن
    که از جسم شهیدانت، دلی زخمی تر آوردم
    تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم
    چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم
    مسافر از برای یار سوغات آورد اما
    من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم
    اگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن
    که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم
    تو بر من از تن بی سر خبر ده ای عزیز دل!
    که من برتو خبرهای فراوان از سر آوردم
    چهل منزل سفر کردم به شهر شام و برگشتم
    خبر ازچوب و از لعل لب و طشت زر آوردم
    زاشک چشم و سوز سینه ی مجروح وخون دل
    همانا مرهمت بر زخم های پیکر آوردم
    قد خم، موی آشفته، تن خسته، رخ نیلی
    به رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردم
    زسیل اشک دریا کرده ام چشم محبان را
    به آهم شعله ها از سینه ی میثم برآوردم

    یک پیرهن

    گلم پرپر شد و بوی گلاب آید ز خاک او
    بگو ای باغ سرخ من، گل من کو گل من کو
    حسین جانم، حسین جانم «تکرار»

    نمی گویم چها دیدم که از من باخبر بودی
    به هر کویی گذر کردم تو با من همسفر بودی
    حسین جانم، حسین جانم «تکرار»

    نمی دانم چسان بی تو، به سر عزم وطن دارم
    ز هجده یوسفم با خود فقط یک پیرهن دارم
    حسین جانم، حسین جانم «تکرار»

    به غیر از اشک چشم خود نیاوردم گلابی را
    که من هرگز ننوشیدم بدون گریه آبی را
    حسین جانم، حسین جانم «تکرار
    »

    جستجوی کربلا

    بوی گل ها از فضا، می رسد با دود و خون
    یاد روزی کین زمین، غرق آتش بود و خون
    هر طرف نخلی ز پا افتاده بود
    پا و دست و سر جدا افتاده بود
    عمه جان زینب)2)
    بر مشامم می رسد عمّه بوی کربلا
    می کنم با خون دل، جستجوی کربلا
    من به صحرا، اشک من بر رخ دوید
    در تکاپوی عزیزان شهید
    عمه جان زینب)2)
    دست گلچین بشکند، کین جنایت آفرید
    لاله ها را پر شکست، باغبان را سر برید
    غنچه خونین من اصغر کجاست؟
    لاله سرخم علی اکبر کجاست؟
    عمه جان زینب)2)

    اربعین مصیبت))

     ای ساربان! ای ساربان! محمل نگهدار
    آمد به منزل کاروان، منزل نگهدار
    محمل مران، محمل مران، شهر دل اینجاست
    این کاروان خسته دل را منزل اینجاست
    اینجا بهار بی خزانِ من خزان شد
    از برگ
    برگ لاله هایم خون روان شد
    اینجا همه دار و ندارم را گرفتند
    باغ و گل و عشق و بهارم را گرفتند
    اینجا به خاک افتاده بود و هست عباس
    هم مشک خالی، هم علم، هم دست عباس
    اینجا ز هم پیشانی اکبر جدا شد
    بابا تماشا کرد و فرزندش فدا شد
    اینجا ز آل الله منع آب کردند
    با تیر طفل شیر را سیراب کردند
    اینجا صدای العطش بیداد می کرد
    بر تشنه کامان آب هم فریاد می کرد
    اینجا همه از آل پیغمبر بریدند
    ریحانه ی خیر البشر را سر بریدند
    اینجا ستم بر عترت و بر آل گردید
    قرآن به زیر دست و پا پامال گردید
    اینجا به خون غلطید یک گردون ستاره
    اینجا کشید از گوش، دشمن
    گوشواره
    اینجا زدند آل علی را ظالمانه
    شد یاس ها نیلوفری از تازیانه
    اینجا چو از خانه به دوشان خانه می سوخت
    دامان طفلان چون پر پروانه می سوخت
    اینجا به گردون رفت دود آه زینب
    حَلقِ بریده شد زیارتگاه زینب
    اینجا عدو بر زخم پیغمبر نمک زد
    هر برگ گل را مُهری از غصب فدک زد
    اینجا زگریه ناقه ها در گِل نشستند
    دُردانه های وحی در محمل نشستند
    ای کربلا! گل های سرخ یاس من کو؟
    ای وادی خون! اکبر و عباس من کو؟
    با غنچه ی نشکفته ی پرپر چه کردی؟
    با حنجر خشک علی اصغر چه کردی؟
    خون جگر از دیده ام بر چهره جاریست
    پیراهن آوردم به همره، یوسفم نیست
    تصویر درد و داغ در آیینه دارم
    چون آفتاب
    آتش درون سینه دارم
    خاموش و در دل گفتگو با یار دارم
    در سینه داغ هیجده دلدار دارم
    بعد از حسین از عمر خود آزرده بودم
    ای کاش من با آن سه ساله مرده بودم
    اشکم به رخ آهم به دل سوزم به سینه
    بی تو چگونه من روم سوی مدینه
    ای کاش چون تو پیکرم صدچاک می شد
    ای کاش جسمم در کنارت خاک می شد
    گیرم که زنده راه یثرب را بپویم
    زهرا اگر پرسد حسینم کو چه گویم؟
    بگذار تا سوز دلم مخفی بماند
    این صفحه با سوز خود میثم بخواند

    مشکل به روی مشکل

    تا سایه سرت به سر محملم فتاد
    برخاست آتش غم و بر حاصلم فتاد
    یک اربعین بود که ندیدم جمال تو
    وین است شعله ای که بر آب و گلم فتاد
    ای کشتی نجات ز طوفان دوری ات
    موج بلا و حادثه بر ساحلم فتاد
    بودم هزار مشکل و از رنج هر اسیر
    یک مشکل دگر به روی مشکلم فتاد
    برخاست آتش از دل و اشکم به رُخ دوید
    دل هر زمان به یاد ابوفاضلم فتاد
    دارم من از خرابه بسی خاطرات تلخ
    مُردم همین که بار در آن منزلم فتاد
    شد گریه رقیه سبب تا ببینمت
    هر چند باز داغ دگر بر دلم فتاد
    شد باز بند دست من و باز کی شود
    بند مصیبتی که به پای دلم فتاد

    بازگشت به وطن

    عمر سفر آمد به سر مدینه
    داغ دلم شد تازه تر مدینه
    فریاد زن اعلام کن خبر ده
    برگشته زینب از سفر مدینه
    از کربلا و شام و کوفه سوغات
    آورده ام خون جگر مدینه
    هم داده ام از دست شش برادر
    هم دیده ام داغ پسر مدینه
    از کاروان بی حسین و عباس
    ام البنین را کن خبر مدینه
    گردیده جسم یوسف پیمبر
    از قلب زینب پاره تر مدینه
    پیراهن او را بگیر از من
    بر مادرم زهرا ببر مدینه
    بر یوسف زهرا ز سوز سینه
    قرآن بخوان، قرآن بخوان مدینه
    جان مرا لب تشنه سر بریدند
    هجده عزیزم را به خون کشیدند
    هم پیکرش را پاره پاره کردند
    هم سینه اش را از سنان دریدند
    گه دور خیمه گه به دور مقتل
    با کعب نی دنبال ما دویدند
    با کام خشک از هیجده عزیزم
    بین دو نهر آب سر بریدند
    از کربلا تا شام لحظه لحظه
    رأس حسینم را به نیزه دیدند
    اعضای او گردیده سوره سوره
    آیات قرآن از لبش شنیدند
    حالا که آمد این سفر به پایان
    اکنون که از ره کاروان رسیدند
    بر یوسف زهرا ز سوز سینه
    قرآن بخوان، قرآن بخوان مدینه
    دادم ز کف گل های پرپرم را
    عبدالله و عباس و اکبرم را
    راهم مده راهم مده که با خود
    نآورده ام گل های پرپرم را
    دیدم به روی شانة ذبیحم
    با کام عطشان ذبح اصغرم را
    تا سر بریدند از تن حسینم
    دیدم لب گودال مادرم را
    وقتی سکینه تازیانه می خورد
    کردم صدا جد مطهرم را
    دردا که با پیشانی شکسته
    دیدم به نی رأس برادرم را
    تا بر حسین خود کنم تأسی
    بر چوبة محمل زدم سرم را
    یک روزه یک باغ گلم خزان شد
    از دست دادم یار و یاورم را
    بر یوسف زهرا ز سوز سینه
    قرآن بخوان، قرآن بخوان مدینه
    عریانِ تن در خون شناورش بود
    پیراهنش گیسوی دخترش بود
    آبی که زخمش را به قتلگه شست
    در آن یم خون اشک مادرش بود
    وقتی که جسمش را به بر گرفتم
    لب های من بر زخم حنجرش بود
    یک سوی او نعش علی اکبر
    یک سوی او دست برادرش بود
    من زائر جسمش کنار گودال
    زهرا به کوفه زائر سرش بود
    پیشانی اش را جای سنگ دشمن
    نقش سم اسبان به پیکرش بود
    با من بنال از داغ آن شهیدی
    کز نوک نی چشمش به خواهرش بود
    از نیزه و شمشیر و تیر و خنجر
    بر زخم دیگر زخم دیگرش بود
    بر یوسف زهرا ز سوز سینه
    قرآن بخوان، قرآن بخوان مدینه

    مصیبت ( اربعین )

    سلام ای نازنین آلاله های سرخ زهرایی
    که بشکفتید روی نیزه ها در اوج زیبایی
    سلام ای یوسف بی پیرهن! ای بحر لب تشنه!
    سلام ای آفتاب منخسف! ای ماه صحرایی!
    زجا بر خیز، ای اشکم نثار حنجر خشکت!
    که از بهر تو آب آورده ام با چشم دریایی
    اگر چه قامتم خم گشت از کوه فراق تو
    خدا داند شکستم پشت دشمن را به تنهایی
    سر تو قطعنامه خواند و من تکبیر می گفتم
    که بر بیدادگر طشت طلا شد طشت رسوایی
    اگر از شام می پرسی زننگ شامیان این بس
    که با سنگ جفا کردند از مهمان پذیرایی
    چنان داغ تو آبم کرده و از پا درافکنده
    که ممکن نیست جز با چشم تو زینب را تماشایی
    به لطف و رأفتت نازم که در ویران سرا یک شب
    سر پاک تو شد بر ما چراغ گردهم آیی
    خدا دادِ دل ما را ز اهل شام بستاند
    که بهر کف زدن کردند دور ما صف آرایی
    گرفتم پیکرت را چون به روی دست در مقتل
    گریبان چاک زد ازاین شکیبایی، شکیبایی
    قبول حضرتت افتد که هم چون ابر باران زا
    به یاد حلق خشکت چشم میثم گشته دریایی

    سوغات شام

    «چشم گریان سویت از شام خراب آورده ام»
    «خیز، ای لب تشنه از بهر تو آب آورده ام»

    گر بپرسی داغ تو با سینه خواهر چه کرد
    قامت خم گشته یی بهر جواب آورده ام

    اشک، سرخ، چهره زرد و تن سیاه و موسفید
    اینهمه سوغات از شام خراب آورده ام

    اشک می بارم ز داغ چارساله دخترت
    گر چه پرپر شد گلت با خود گلاب آورده ام

    همرهم زین العباد این حجت دادار را
    جان و تن مجروح از بزم شراب آورده ام

     اربعین مصیبت

    باز آوای جرس بر جگرم آتش زد
    اشک آتش شد و بر چشم ترم آتش زد
    ناله آتش شد و بر برگ و برم آتش زد
    سوز دل بیش تر از پیش ترم آتش زد
    پاره های دلم از چشم تر آید بیرون
    وز نیستان وجودم شرر آید بیرون

    دوستان با من و دل ناله و فریاد کنید
    آه را با نفس از حبس دل آزاد کنید
    اربعین آمده تا از شهدا یاد کنید
    گریه بر زخم تن حضرت سجاد کنید
    مرغ دل زد به سوی شهر شهیدان پر و بال
    پیش تا از حرم الله کنیم استقبال

    جابر این جا حرم محترم خون خداست
    هر طرف سیر کنی جلوة مصباح هداست
    غسل از خون جگر کن که مزار شهداست
    سر و دست است که از پیکر صد پاره جداست
    پیرهن پاره کن و جامة احرام بپوش
    اشک ریزان به طواف حرم الله بکوش

    جابرا هم چو ملک پر بگشا بال بزن
    ناله با سوز درون علی و آل بزن
    بر سر و سینة خود در همه احوال بزن
    خم شو و سجده کن و بوسه به گودال بزن
    چهره بگذار به خاکی که دهد بوی حسین
    ریخته بر روی آن خون ز سر و روی حسین

    جابرا اشک فشان ناله بزن زمزمه کن
    گریه با فاطمه از داغ بنی فاطمه کن
    در حریم پسر فاطمه یاد از همه کن
    روی از گوشة گودال سوی علقمه کن
    اشک جاری به رخ از دیدة دریایی کن
    دست سقا ز تن افتاده، تو سقایی کن

    گوش کن بانگ جرس از دل صحرا آید
    ناله ای سخت جگر سوز و غم افزا آید
    پیشباز اسرا دختر زهرا آید
    به گمانم ز سفر زینب کبرا آید
    حرمی روی به بین الحرمین آوردند
    از سفر نالة ای وای حسین آوردند

    بلبلان آمده گل ها همه پرپر گشتند
    حرم الله دوباره به حرم برگشتند
    زائر پیکر صد پارة بی سر گشتند
    همگی دور مزار علی اکبر گشتند
    گودی قتلگه و علقمه را می دیدند
    هر طرف اشک فشان فاطمه را می دیدند

    آب بر سینة خود دید چو تصویر رباب
    عرق شرم شد و سوخت از شرم شد آب
    جگر بحر ز سوز جگرش گشت کباب
    شیر در سینه مادر، علی اصغر در خواب
    یاد شش ماهه و گهوارة او می افتاد
    به دو دستش حرکت های خیالی می داد

    نفس دخت علی شعلة ماتم می شد
    قامت خم شده اش بار دگر خم می شد
    تاب می داد ز کف طاقت او کم می شد
    پیش چشمش تن صد پاره مجسم می شد
    حنجر غرقه به خون در نظرش می آمد
    یادش از بوسة جد و پدرش می آمد
    باز هم داغ روی داغ مکرر می دید
    باغ آتش زده و لالة پرپر می دید
    لحظه لحظه تن صد چاک برادر می دید
    فرق بشکستة عباس دلاور می دید
    رژه می رفت مصائب همه پیش نظرش
    داغ ها بود که شد تازه درون جگرش

    گریه آزاد شده بغض گلو را بسته
    کرده فریاد درون حنجره ها را خسته
    داغداران همه فریاد زنند آهسته
    ذکرشان یا ابتا یا ابتا پیوسته
    اشک اطفال دل فاطمه را آتش زد
    گریة زینب کبری همه را آتش زد

    گفت ای همدمم از لحظة میلاد حسین
    ای سلامم به جراحات تنت باد حسین
    از همان روز که چشمم به تو افتاد حسین
    آتش عشق تو زد بر جگرم باد حسین
    من و تو در بغل فاطمه با هم بودیم
    همدم و یار به هر شادی و هر غم بودیم

    حال بر گو چه شد از خویش جدایم کردی
    در بیابان بلا برده رهایم کردی
    گاه در گوشة گودال دعایم کردی
    گاه بر نوک سنان گریه برایم کردی
    چشمم افتاد سر نیزه به اشک بصرت
    جگرم پاره شد از خواندن قرآن سرت

    کثرت داغ سراپا تب و تابم کرده
    خون دل سرزده از دیده خضابم کرده
    سخنی گوی که هجران تو آبم کرده
    چهره بنمای که داغ تو کبابم کرده
    بر سر خاک تو از اشک گلاب آوردم
    گرچه خود آب شدم بهر تو آب آوردم

    روزها هر چه زمان می گذرد روز تواند
    ظالمان تا ابد الدهر سیه روز تواند
    اهل بیت تو همه لشکر پیروز تواند
    که پیام آور فریاد ستم سوز تواند
    سرکشان یکسره گشتند حقیر تو حسین
    شام شد پایگه طفل صغیر تو حسین

    دشمنان از سر کویت به شتابم بردند
    بعد کوفه به سوی شام خرابم بردند
    به اسارت نه که با رنج و عذابم بردند
    با سر پاک تو در بزم شرابم بردند
    شام را سخت تر از کرببلا می دیدم
    سر خونین تو در طشت طلا می دیدم

    شامیان روز ورودم همگی خندیدند
    سر هر کوچه به دور سر تو رقصیدند
    عید بگرفته همه جامة نو پوشیدند
    لیک با زلزلة خطبة من لرزیدند
    گرچه باران بلا ریخت به جانم در شام
    کار شمشیر علی کرد زبانم در شام

    گرچه این بار به دوش همگان سنگین بود
    آنچه گفتیم و شنیدیم برای دین بود
    و آنچه پنداشت عدو تلخ به ما شیرین بود
    ارث ما بود شهادت، شرف ما این بود
    "میثم" ابیات تو چون شعلة ظالم سوزند
    تا خدایی خدا حزب خدا پیروزند
    یاس کبود
    ای کربلا به قافله کربلا ببین
    حال مسافران به درد آشنا ببین
    ما زائران خون خداییم کربلا
    بر کاروان زائر خون خدا ببین
    سوغات درد و خون جگر ارمغان ماست
    احوال ما ز وضع پریشان ما ببین
    من زینبم که درد چکد از نگاه من
    در هر نگاه شعله چندین بلا ببین
    رویم کبود و دست کبود و بدن کبود
    یاس کبود گر که ندیدی مرا ببین
    اطفال را به گردن و بازو و دست و پا
    آثار تازیانه و بند جفا ببین
    هر یک کنار قبر شهیدی کند فغان
    هر بلبلی کنار گلی در نوا ببین
    از سجده های نیمه شب و خطبه های روز
    بشکسته ایم پشت ستم را بیا ببین
    هر جا کنند فتح، گذارند یک سفیر
    وین رسم تازه نیست، بود هر کجا ببین
    ما نیز بر رقیه سپردیم کار شام
    تا او کند سفارت عظما به پا ببین

     

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۴ ، ۲۲:۴۹
    یاسین

    امام حسین (ع)-تنور خولی

    صدای راز و نیازی ز طور می آید
    نوای گریه ز جانی صبور می آید

    سری به کنج تنور است و موسی عمران
    برای دیدن او سوی طور می آید

    فرشتگان همه نزدیک این سرند ولی
    صدای گریه و زراری ز دور می آید

    طنین بال ملائک رسد، مگر جبریل
    به سوی آیۀ الله و نور می آید

    قیامتی شده برپا از این همه اندوه
    که بیم خاستن نفخ صور می آید

    سر حسین به دامان مادرش زهراست
    نوای واولدا از تنور می آید

    دلی شکست ز پهلو شکسته ای کاین سان
    صدای ریزش جام بلور می آید

    برای عرض ارادت «وفائی» از ره دور
    به آستان سلیمان چو مور می آید

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۴ ، ۱۹:۲۸
    یاسین

    امام حسین(ع)-مناجات

    تا میان روضه ات ما را مکان دادی حسین

    دست ما گریه کنان برگ امان دادی حسین

    تو نوشتی خواهرت هم پای آن را مُهر کرد

    اشک دادی و به ما سود کلان دادی حسین

    روضه خانه : طور سینا ، ما : کلیم گریه کن

    در مناجات خودت ما را زبان دادی حسین

    این دهه با سیل اشک ما مشخّص می شود

    برکتی را که به شیر مادران دادی حسین

    من : حبیب بن مظاهر ، تو : مسیح اهل بیت

    لطف کردی و به این دل مرده جان دادی حسین

    تا بریزد از سر و رویم غبار معصیت

    مثل یک پرچم وجودم را تکان دادی حسین

    رقّت قلبم زیاد و جسم و روحم شُسته شد

    تا ز چای روضه ات یک استکان دادی حسین

    من نمک گیر تو و اجداد و اولاد توام

    چون به دست خالی من آب و نان دادی حسین

    دست بالا بردی و از پشت در خیرت رسید

    هر چه را که خواستم ، تو بیش از آن دادی حسین

    دوست و دشمن ندارد ، بخشش تو حیدری ست

    خاتمت را هم به دست ساربان دادی حسین


    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۴ ، ۲۳:۵۹
    یاسین

    یا زینب ( س)

    یادش به خیر روز و شبم با حسین بود
    ذکر بی اختیار لبم یا حسین بود

    پا تا سر ِ عقیله سراپا حسین بود
    وقتِ اذان اشهدِ من یا حسین بود
     
    ما تار و پودِ رشته یِ پیراهن همیم
    یعنی من و حسین،حسین و من ِ همیم
     
    دور از تو هست ولی دست از تو بر نداشت
    خسته شده ست ولی دست از تو برنداشت
    از پا نشست ولی دست از تو برنداشت
    زینب شکست ولی دست از تو برنداشت
     
    مانند من کسی به غم و رنج تن نداد
    آه و غمی چنین به دلِ پنج تن نداد
     
    یادش به خیر بال و پرش میشدم خودم
    سایه به سایه همسفرش میشدم خودم
    یک عمر مادر و پدرش میشدم خودم
    جایِ همه فدایِ سرش میشدم خودم
     
    نام ِ حسین حکم ِ قسم را گرفته بود
    یک شب ندیدنش نفسم را گرفته بود
     
    یادم می آید آینه رویِ حسین بود
    اشکِ دو چشمم آبِ وضویِ حسین بود
    هم پنجه هام شانه ی موی حسین بود
    هم بوسه های زیر ِ گلوی حسین بود
     
    یادم نرفته نیمه شب از خواب میپرید
    یادم نرفته تشنه لب از خواب میپرید
     
    ماندند کربلا کس و کاری که داشتیم
    آتش گرفت دار و نداری که داشتیم
    بی سر شدند ایل و تباری که داشتیم
    از ما گرفت کوفه قراری که داشتیم
     
    یک روز خانه یِ پدر ِ من شلوغ بود
    یادش به خیر دور و بر ِ من شلوغ بود
     
    جای سلام سنگ به من پرت کرده اند
    از پشت بام سنگ به من پرت کرده اند
    زنهایِ شام سنگ به من پرت کرده اند
    شاگردهام سنگ به من پرت کرده اند
     
    داغت نشست قلبِ صبور مرا شکست
    زخم ِ زبانِ شام غرور مرا شکست
     
    حالا فقط به پیرُهنش فکر میکنم
    میسوزم و به سوختنش فکر میکنم
    دارم به دست و پا زدنش فکر میکنم
    بسکه به نیزه و دهنش فکر میکنم ...
     
    با روضه ی برادرم از هوش میروم
    با ضجه هایِ مادرم از هوش میروم
     
    از هر که تازه آمده از راه نیزه خورد
    گَهگاه سنگ، گاه لگد، گاه نیزه خورد
    شد نوبت سنان، دهن ِ شاه نیزه خورد
    در کُل هزار و نهصد و پنجاه نیزه خورد
     
    آنقدر سنگ خورد که آئینه اش شکست
    در زیر ِ نعل ها قفس ِ سینه اش شکست
     
    وای از محاسن تو و انگشتهای شمر
    وای از لب و دهان تو و جای پای شمر
    گیسوی من فشرد، به کفِ ضربه های شمر
    مثل تن تو خورد به من چکمه های شمر
    شاعر : جواد پرچمی

    ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۴ ، ۲۳:۴۳
    یاسین


    نوحه حضرت علی اکبر (ع)
    (
    به سبک ای پیکر جز قد و بالا)
     
    ای پیکر جز قد و بالا تو شباهتی به اکبرم نداری
    ای کشته به غیر بویت اثر از سرو صنوبرم نداری
    وای نشود باور من       که تویی اکبر من
    که تویی اکبر من
    وای چیزی از تو نمانده    ای گل پرپر من
    ای گل پرپر من
    بابا علی جان ، بابا علی جان
    ******
    حیرانم این همه خنجر به روی تنت چگونه جا گرفته
    گوئیا سپاه دشمن انتقام از همه انبیا گرفته
    وای با خبر بوده دشمن        یکی روحیم در دوتن
    یکی روحیم در دوتن
    وای آگهم این همه تیر     هم تو را کشته هم من
    هم تو را کشته هم من
    بابا علی جان ، بابا علی جان
    ******
    ای روح و هم نفس من نفسی بکش دوباره جان بگیرم
    جان گیرم تا بتوانم بدنت بغل بگیرم و بمیرم
    وای بنگر ای نور دیده      عمه خانم رسیده
    عمه خانم رسیده
    وای او ز شوق نگاهت     همه ره را دویده
    همه ره را دویده
    بابا علی جن ، بابا علی جان

    -----------

    نوحه حضرت عباس (ع)

    سقای تشنه لب من که امید منو هر چه نا امیدی
    می دانم به آب و آتش زده ایی برای آب و چه کشیدی
    وای چقدر نیزه خوردی     تن به خنجر سپردی
    تن به خنجر سپردی
    وای گفتم عباس من رفت   نام من را که بردی
    نام من را که بردی
    عباس ابالفضل ، عباس ابالفضل
    ******
    غیرتت به نازم عباس منت دریا و دشمن نکشیدی
    شد جدا دو دستت اما دست از علم کشیدن نکشیدی
    وای ای تجلای مردی      گرچه لبریز دردی
    گرچه لبریز دردی
    وای کشتیم از خجالت     بس به من گریه کردی
    بس به من گریه کردی
    عباس ابالفضل ، عباس ابالفضل
    ******
    گردیده از دم خنجر قمر عشیره صد قطعه ستاره
    بر خیمه چه سان رسانم تک و تنها تن چاک و پاره پاره
    وای همه چشم انتظارن     انتظار از تو دارن
    انتظار از تو دارن
    وای دانم از دیدن تو     همه جان می سپارند
    همه جان می سپارند
    عباس ابالفضل ، عباس ابالفضل

    شاعر : حیدر توکل

    نوحه حضرت قاسم (ع)
    سرباز دلاور من که ز بانگ رجز تو جان گرفتم
    بس گفتم قاسم قاسم گوئیا که لکنت زبان گرفتم
    وای تو عزیز عمویی       بسته عمرت به مویی
    بسته عمرت به مویی
    وای شده این آرزویی        یک عموجان بگویی
    یک عموجان بگویی
    قاسم گل من ، قاسم گل من
    ******
    قاسمم که لحظه پیش نعره های یاعلی مدد کشیدی
    در همین دقایق کم با عمو بگو چگونه قد کشیدی
    وای بدنت کشیده             یا که از هم دریده
    یا که از هم دریده
    وای که به جسم یتیمی    این همه نیزه دیده
    این همه نیزه دیده
    قاسم گل من ، قاسم گل من
    ******
    هر گل چین که رفته زین جا بوسه داده سم مرکب تنت را
    هر بوسه همره خود برد تکه ایی ز پیرهن یا که بدنت را
    وای تا تو بودی سواره          بودمت در نظاره
    بودمت در نظاره
    وای کی تو افتادی از پا     کی شدی پاره پاره
    کی شدی پاره پاره
    قاسم گل من ، قاسم گل من

    شاعر : حیدر توکل

    نوحه شام غریبان
    کجایی تا که ببینی تا کجا حرمت خواهرت شکسته
    زینب پرده نشینت روی خاکستر و خاک و خون نشسته
    وای خاک عالم شد به سر     دیدی آخر برادر
    دیدی آخر برادر
    وای تو شدی پاره پاره       زینبت شد در به در
    زینبت شد در به در
    مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان
    ******
    واویلا شب گذشته چقدر سرو روان دور و برم بود
    سایه تو بر سر من سر من به شانه برادرم بود
    وای بنگر آرام جانم         بین نامحرمانم
    بین نامحرمانم
    وای رفته از دستم امشب   همه خانمانم
    همه خانمانم
    مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان
    ******
    می بینم هر چه تنت بود همه را تن حرامیان کوفه
    قلبم را ز هم دریده خنجر خنده سنگدلان کوفه
    وای بین این آتش و دود       همه رخ ها شد کبود
    همه رخ ها شد کبود
    وای معجرم رفت و گفتم    کاشکی عباس من بود
    کاشکی عباس من بود
    مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان

    شاعر : حاج حیدر توکل

    التماس دعا

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۴ ، ۰۰:۲۲
    یاسین

    نوحه شب عاشورا

  • ۲۰۲ نمایش
  •                   نوحه شب عاشورا
    شد شب عاشورا ،ای زینب غم پرور
    سرت سلامت بادا دختر پیغمبر               زینب غم پرور
    شب وصال با حق، شب مناجات است
    زغصه ها دل پر خون ،عمة سادات است   شب مناجات است
                 امشب دل زینب پر از ، راز و نیاز است
                 سلطان جهان تا به سحر غرق نماز است
                   ای روح مناجات
    ای قبله حاجات

    وفای یارانت را ، بنازم ای مولا
    دگر نمی بیند چون ، زهیر تو دنیا       بنازم ای مولا
    حبیب و مسلم گشتند ، فدایی زینب
    ز ماجرای حرت رسیده جان بر لب      فدایی زینب
                   هفتاد دو لاله که براهت شده پرپر
                   آقا به فدای تار موی علی اکبر
                   ای کشته بی سر
    ای غریب مادر

    رسیده فصل غصه ، موسم تنهایی
    بدم به زینب امشب ، دم مسیحایی     موسم تنهایی
    زغصه ات می میرم برادرم بنگر
    که بعد تو می ریزم خاک سیه بر سر      برادرم بنگر
                 هستی تو همه دارو ندارم گل زهرا
                آتش زده داغت به دل زینب کبری
               جانم شده برلب  - ای هستی زینب

    نبینه خواهر مولا تو گشته ای تشنه

    نشسته بر حلقومت حسین من دشنه       تو گشته ای تشنه

    نداره زینب طاقت ، ز تو جدا گردد

    رأس پر از خون تو به نیزه ها گردد    زتو جدا گردد

                می ترسم از اینکه بینمت بی پرو  بی بال 

               در دست عدو حنجر تو میان گودال

                 ای کشته بی سر ای غریب مادر

    شاعر : کربلایی میلاد یعقوبی


    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۴:۴۴
    یاسین

    نوحه

    سرو رشیدم عباس لاله صحرایی
    ساقی تشنه لب در کنار دریایی          لاله صحرایی  
    علقمه میقات ،تو محرم زهرایی
    ماه بنی هاشم ما تشنه تو سقا یی     محرم زهرایی
    ای ماه بنی هاشمیان کو علم تو
    کو مشک و دو دستان ز پیکر قلم تو

    ای ماه اباالفضل      ای شاه ابالفضل

                       ========

    اهل حرم را بنگر در انتظار تو
    دختر شاه عالم چه بیقرار تو              در انتظار تو
    زینب محزون خسته برادرم بر خیز
    آمده با قد خم حسین کنار تو           حسین کنار تو
    بعد از تو حرم محرمی ای ماه ندارد
    بعد از تو صفا خیمه گه شاه ندارد
       ای ماه اباالفضل      ای شاه ابالفضل

      ماه بنی هاشم در علقمه افتاده
    در قدم زهرا سر، به خاک و بنهاده       علقه افتاده
    تو روی خاک و دشمن هلهله برپا کرد
    خیز و علمداری کن امیر آزاده             امیر آزاده
    ای آب فرات از تو خجل ساقی لشگر

    ای دیده در امواج خروشان رخ اصغر
       ای ماه اباالفضل      ای شاه ابالفضل

    سر بگذارم من بر خاک ابو فاضل
    گریه کنم بر قلب چاک ابوفاضل        خاک ابو فاضل
    چشم من و لطف تو ای یل دریا دل
    دست من و دامان پاک ابوفاضل         پاک ابوفاضل
    از دست شما دست شما توشه بگیرم
    اذن حرم و دیدن شش گوشه بگیرم

       ای ماه اباالفضل      ای شاه ابالفضل

    شاعر : حاج محمود قاسمی اراک

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۴:۳۹
    یاسین

    دشتی - سبک شب تا به سحر تنها

    ماه بخون غلطیده ای گل صد برگم

    خیز و ببین بابا را یار جوان مرگم        ای گل صد برگم

    ای پسرم تا خیمه یاری بابا کن

    ورنه رسیده اینجا کنار تو مرگم          ای گل صد برگم

    یارب پدری داغ جگر سوز نبیند
    ازمرگ پسر آتش و بر دل ننشیند
    ای لاله پرپر             ای وای علی اکبر

         -----------

    در دل صحرا بابا نظاره می کردم
    زخم تنت با گریه شماره می کردم       نظاره می کردم
    پیش تو در ؛ دل داغت شراره می کردم
    به عمه مظلومه اشاره می کردم          نظاره می کردم

    ای مصحف پاره پاره، بر خاک علی اکبر
    ای تازه جوانم شده صد چاک ،علی اکبر
    ای لاله پرپر             ای وای علی اکبر

             -----------

    نخله طور بابا شکسته ات بینم
    کوه بلندم از چه نشسته ات بینم     شکسته ات بینم
    عصای پیری دست من علی جانم
    چرا چنین صد پاره گسسته ات بینم  شکسته ات بینم
                     امید دل زار منی ماه دل آرا
                    ای شبه پیمبر علی اکبر گل لیلا
            ای لاله پرپر             ای وای علی اکبر


    شاعر : حاج محمود قاسمی اراک

     
    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۴:۳۶
    یاسین

    حضرت علی اصغر)ع)-شهادت

    آمدم خیمه تا وداع کنم

    دیدم از داغ آب می سوزی

    بردم آبت دهم ولی دیدم

    زیر این آفتاب می سوزی

     

    کاش آبی شود مهیا تا

    خجل از روی خواهرت نشوم

    سعی کردم که وقت بردن تو

    چشم در چشم مادرت نشوم

     

    پشت سر را نگاه کن پسرم

    جلوی خیمه ها رباب نشست

    به امیدی که خیمه برگردی

    آمد و زیر آفتاب نشست

     

    من که طاقت ندارم ای گل من

    که نگاهی کنم به پشت سرم

    لیک حس می کنم که آمده اند

    جلوی خیمه ها زنان حرم

     

    گر چه ای کودکم نمی بینم

    ذره ای رحم در دل اعدا

    شاید این دفعه وضع ، فرق کند

    کودک من توکلت به خدا

     

    به رخ کودکم نگاه کنید

    رنگ ، دیگر به روی طفلم نیست

    کوفیان إرحمو بهذالطفل

    قطره ای هم برای او کافیست

     

    خودمانیم شیرخوارهء من

    کاش از شاخه ات نمی چیدند

    کاش پوشانده بودمت به عبا

    تا گلوی تو را نمی دیدند

     

    وقتی می آمدیم خواهر تو

    با نگاهش مرا معذّب کرد

    تا تو برگردی و بخوابی باز

    عمه گهواره را مرتب کرد

     

    تو بگو من چطور پاسخ این

    یک حرم ، اضطراب را بدهم

    عمه با من ، علی بگو که چطور

    من جواب رباب را بدهم

     

    این گلو مثل ساقۀ گل بود

    قطع کردن ، تبر نیاز نداشت

    کس نپرسید حرمله این طفل

    به سه شعبه دگر نیاز نداشت

     

    آه ، تصمیم ، واقعا سخت است

    وای اگر تیر جابجا بشود

    تیر را از گلو اگر بکشم

    ترسم این است سر جدا بشود

     

    عطش آرام کرده بود تو را

    تاب حرکت نبود در بدنت

    حرمله با سه شعبه باعث شد

    بنگرم باز دست و پا زدنت

     

    بعد از عباس ای علی اصغر

    خیمه ها را تو زیر و رو کردی

    از سرِ شانه ام گرفتی پر

    هوس شانۀ عمو کردی

     

    با دودستی که غرق در خون است

    اشک خود را ز گونه پاک کنم

    می برم پشت خیمه ها که تو را

    با دل خون درون خاک کنم

     

    شاید این طور دشمنان دیگر

    رأس تو از بدن جدا نکنند

    بین سرها سر تو را شاید

    لااقل روی نیزه ها نکنند

     

    لکن از قوم کوفی و شامی

    می شناسم تمام را پسرم

    تو برو تا دقایقی دیگر

    وعدهء ما به نیزه ها پسرم

     

    دوست دارم به سمت خیمه روم

    تا شود عمه مرهم دردم

    من فقط مانده ام  عزیز دلم

    با چه رو سمت خیمه بر گردم

    ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۴:۱۱
    یاسین

    یا حسین (ع)

    الا اى آسمان عشق بنگر اختر خود را
    بلا گردان اصغر کن دو طفل خواهر خود را

    بیا و بر مگردان این کفن پوشان زینب را
    که نزد فاطمه بالا بگیرد او سر خود را

    تو هر جا رفتى و زینب کنارت بود و ما بودیم
    ب دنبالت بِبَر بر نى سر دو یاور خود را

    بدان غیرت ز حیدر ، رزم از عباس تو داریم
    نظر کن رزم شاگردان میر لشگر خود را

    ز نسل جعفریم و دستِ بسته روزى ما نیست
    بده اذنى که نگشائیم این بال و پر خود را

    وفاى مادر ما بعد از این بهتر عیان گردد
    تو هرگز نشنوى آه و فغان خواهر خود را

    تو میدانى که سیلى خوردن مادر چه بد دردى است
    چسان ما بنگریم آزرده روى مادر خود را


    برادر حسین جان

    در حرم ماندم که مهمانم شوی
    تحفه آوردم سلیمانم شوی

    گسترم از چادر خود سفره ای
    تا میان خیمه مهمانم شوی

    عشق آموز محبت زینبم
    هدیه ای دارم که حیرانم شوند

    غربت بی انتهایی وای اگر
    شعله بخش قلب سوزانم شوی

    دوست دارم بهره مند عطر گل
    از شقایق های بستانم شوی

    گلشنی پروردم از اشکم ، خوشم
    مالک کل گلستانم شوی

    دوست دارم در حریم میکده
    ساقی بزم دو طفلانم شوی

    دوست دارم با قبول تحفه ام
    مایه ی تصدیق ایمانم شوی

    رخصت میدان به طفلانم بده
    قبل از آنکه قاتل جانم شوی

    دوست دارم شاهد جانبازی
    این دو سردار رجز خوانم شوی

    در نبردی نابرابر ، خیره بر
    این دو رعنا مرد میدانم شوی

    مصحف صبرم ز حق دارم طلب
    قاری آیات قرآنم شوی

    دوست دارم بر فراز نیزه هم
    مقتدای این دو جانانم شوی

    حق نخواهد هم نگاه این دو گل
    ناظر موی پریشانم شوی

    معجر من پرچم عشق خداست
    حنجر زینب حریف دشنه هاست

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۴ ، ۲۱:۵۰
    یاسین



    زمان انتشار: 1394/05/17 - 06:45 |



    گزارش تصویری/ حضور چشمگیر ایرانیان در دعای کمیل خیمه‌گاه حسینی


    زائران ایرانی با حضور چشمگیر در خیمه‌گاه مقدس حسینی، مراسم دعای کمیل بن زیاد را پرشورتر از قبل در شامگاه پنجشنبه 15 مرداد برگزار کردند.


    به گزارش خبرنگار اعزامی پایگاه اطلاع‌رسانی حج از کربلای معلی، با اعزام 20 کاروان جدید از کشورمان به عتبات عالیات و ورود این کاروان‌ها به شهر مقدس کربلا، مراسم دعای کمیل این هفته با حضور چشمگیر ایرانیانی برگزار شد که برنامه‌های بعثه مقام معظم رهبری در عراق را با جدیت دنبال می‌کنند.


    در این مراسم، بخش شبستان خیمه‌گاه مقدس حسینی، مالامال از جمعیت بود؛ به نحوی که عده‌ای از زائران در بخش‌های دیگر خیمه‌گاه، از جمله ورودی خیمه‌گاه حضرت قاسم علیه‌السلام مراسم را دنبال می‌کردند.


    حاج محمدهادی طیبی، مداح اعزامی از کشورمان، دعای کمیل این هفته را با سوز و گدازی بیادماندنی قرائت کرد.


    همچنین صبح جمعه، مراسم دعای ندبه زائران ایرانی در خیمه گاه برگزار شد.


    ◀▶


    دعای پرشور کمیل در خیمه‌گاه حسینی ـ شامگاه 15 مرداد



    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۱۵
    یاسین

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۸
    یاسین



    زمان انتشار: 1394/05/14 - 10:14 |



    گزارش تصویری/ سخنرانی و سینه‌زنی پرشور امروز در حرم امام حسین (ع)


    برنامه سخنرانی، مداحی و نوحه‌خوانی بعثه‌ مقام معظم رهبری، امروز چهارشنبه 14 مرداد با شور و حال عجیبی در حرم مطهر سرور و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام برگزار شد.


    به گزارش خبرنگار اعزامی پایگاه اطلاع‌رسانی حج از کربلای معلی، این برنامه که همه‌روزه بعد از اقامه نماز صبح و قرائت زیارت عاشورا در جوار قتلگاه مقدس سیدالشهدا علیه‌السلام برپا می‌شود، امروز چهارشنبه به دلیل حضور طیف وسیعی از زائران ایرانی، به ویژه دانشجویان، از حال و هوای خاصی برخوردار بود.


    در این مراسم، حجت‌الاسلام والمسلمین سیدحسن پورموسوی درباره نفوذ دشمن از راه ماهواره و ترویج فساد و فحشاء در بین جوانان مسلمان سخن گفت و به حضرت علی اکبر علیه‌السلام متوسل شد.


    محمدهادی طیبی، مسئول کانون مداحان استان مرکزی نیز، مداح و نوحه‌خوان امروز حرم امام حسین علیه‌السلام بود که سینه‌زنی جوانان با نغمات وی، شور و حال پیدا کرد.


    مراسم سخنرانی، مداحی و نوحه‌خوانی، همه روزه بعد از اقامه نماز صبح در مقابل قتلگاه و کنار موزه عتبه حسینی برگزار می‌شود.


    ◀▶


    برنامه پرشور بعثه مقام معظم رهبری در حرم حسینی برای زائران فارسی‌زبان



    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۰
    یاسین