مداح اهل بیت (ع) حاج محمد هادی طیبی

نغمه سرایان استان مرکزی

مداح اهل بیت (ع) حاج محمد هادی طیبی

نغمه سرایان استان مرکزی

مداح اهل بیت (ع) حاج محمد هادی طیبی

مدیریت وبلاگ

تقویم ساعت

نویسندگان

۱۱ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است


نوحه حضرت علی اکبر (ع)
(
به سبک ای پیکر جز قد و بالا)
 
ای پیکر جز قد و بالا تو شباهتی به اکبرم نداری
ای کشته به غیر بویت اثر از سرو صنوبرم نداری
وای نشود باور من       که تویی اکبر من
که تویی اکبر من
وای چیزی از تو نمانده    ای گل پرپر من
ای گل پرپر من
بابا علی جان ، بابا علی جان
******
حیرانم این همه خنجر به روی تنت چگونه جا گرفته
گوئیا سپاه دشمن انتقام از همه انبیا گرفته
وای با خبر بوده دشمن        یکی روحیم در دوتن
یکی روحیم در دوتن
وای آگهم این همه تیر     هم تو را کشته هم من
هم تو را کشته هم من
بابا علی جان ، بابا علی جان
******
ای روح و هم نفس من نفسی بکش دوباره جان بگیرم
جان گیرم تا بتوانم بدنت بغل بگیرم و بمیرم
وای بنگر ای نور دیده      عمه خانم رسیده
عمه خانم رسیده
وای او ز شوق نگاهت     همه ره را دویده
همه ره را دویده
بابا علی جن ، بابا علی جان

-----------

نوحه حضرت عباس (ع)

سقای تشنه لب من که امید منو هر چه نا امیدی
می دانم به آب و آتش زده ایی برای آب و چه کشیدی
وای چقدر نیزه خوردی     تن به خنجر سپردی
تن به خنجر سپردی
وای گفتم عباس من رفت   نام من را که بردی
نام من را که بردی
عباس ابالفضل ، عباس ابالفضل
******
غیرتت به نازم عباس منت دریا و دشمن نکشیدی
شد جدا دو دستت اما دست از علم کشیدن نکشیدی
وای ای تجلای مردی      گرچه لبریز دردی
گرچه لبریز دردی
وای کشتیم از خجالت     بس به من گریه کردی
بس به من گریه کردی
عباس ابالفضل ، عباس ابالفضل
******
گردیده از دم خنجر قمر عشیره صد قطعه ستاره
بر خیمه چه سان رسانم تک و تنها تن چاک و پاره پاره
وای همه چشم انتظارن     انتظار از تو دارن
انتظار از تو دارن
وای دانم از دیدن تو     همه جان می سپارند
همه جان می سپارند
عباس ابالفضل ، عباس ابالفضل

شاعر : حیدر توکل

نوحه حضرت قاسم (ع)
سرباز دلاور من که ز بانگ رجز تو جان گرفتم
بس گفتم قاسم قاسم گوئیا که لکنت زبان گرفتم
وای تو عزیز عمویی       بسته عمرت به مویی
بسته عمرت به مویی
وای شده این آرزویی        یک عموجان بگویی
یک عموجان بگویی
قاسم گل من ، قاسم گل من
******
قاسمم که لحظه پیش نعره های یاعلی مدد کشیدی
در همین دقایق کم با عمو بگو چگونه قد کشیدی
وای بدنت کشیده             یا که از هم دریده
یا که از هم دریده
وای که به جسم یتیمی    این همه نیزه دیده
این همه نیزه دیده
قاسم گل من ، قاسم گل من
******
هر گل چین که رفته زین جا بوسه داده سم مرکب تنت را
هر بوسه همره خود برد تکه ایی ز پیرهن یا که بدنت را
وای تا تو بودی سواره          بودمت در نظاره
بودمت در نظاره
وای کی تو افتادی از پا     کی شدی پاره پاره
کی شدی پاره پاره
قاسم گل من ، قاسم گل من

شاعر : حیدر توکل

نوحه شام غریبان
کجایی تا که ببینی تا کجا حرمت خواهرت شکسته
زینب پرده نشینت روی خاکستر و خاک و خون نشسته
وای خاک عالم شد به سر     دیدی آخر برادر
دیدی آخر برادر
وای تو شدی پاره پاره       زینبت شد در به در
زینبت شد در به در
مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان
******
واویلا شب گذشته چقدر سرو روان دور و برم بود
سایه تو بر سر من سر من به شانه برادرم بود
وای بنگر آرام جانم         بین نامحرمانم
بین نامحرمانم
وای رفته از دستم امشب   همه خانمانم
همه خانمانم
مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان
******
می بینم هر چه تنت بود همه را تن حرامیان کوفه
قلبم را ز هم دریده خنجر خنده سنگدلان کوفه
وای بین این آتش و دود       همه رخ ها شد کبود
همه رخ ها شد کبود
وای معجرم رفت و گفتم    کاشکی عباس من بود
کاشکی عباس من بود
مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان

شاعر : حاج حیدر توکل

التماس دعا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۴ ، ۰۰:۲۲
یاسین

نوحه شب عاشورا

  • ۲۰۲ نمایش
  •                   نوحه شب عاشورا
    شد شب عاشورا ،ای زینب غم پرور
    سرت سلامت بادا دختر پیغمبر               زینب غم پرور
    شب وصال با حق، شب مناجات است
    زغصه ها دل پر خون ،عمة سادات است   شب مناجات است
                 امشب دل زینب پر از ، راز و نیاز است
                 سلطان جهان تا به سحر غرق نماز است
                   ای روح مناجات
    ای قبله حاجات

    وفای یارانت را ، بنازم ای مولا
    دگر نمی بیند چون ، زهیر تو دنیا       بنازم ای مولا
    حبیب و مسلم گشتند ، فدایی زینب
    ز ماجرای حرت رسیده جان بر لب      فدایی زینب
                   هفتاد دو لاله که براهت شده پرپر
                   آقا به فدای تار موی علی اکبر
                   ای کشته بی سر
    ای غریب مادر

    رسیده فصل غصه ، موسم تنهایی
    بدم به زینب امشب ، دم مسیحایی     موسم تنهایی
    زغصه ات می میرم برادرم بنگر
    که بعد تو می ریزم خاک سیه بر سر      برادرم بنگر
                 هستی تو همه دارو ندارم گل زهرا
                آتش زده داغت به دل زینب کبری
               جانم شده برلب  - ای هستی زینب

    نبینه خواهر مولا تو گشته ای تشنه

    نشسته بر حلقومت حسین من دشنه       تو گشته ای تشنه

    نداره زینب طاقت ، ز تو جدا گردد

    رأس پر از خون تو به نیزه ها گردد    زتو جدا گردد

                می ترسم از اینکه بینمت بی پرو  بی بال 

               در دست عدو حنجر تو میان گودال

                 ای کشته بی سر ای غریب مادر

    شاعر : کربلایی میلاد یعقوبی


    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۴:۴۴
    یاسین

    نوحه

    سرو رشیدم عباس لاله صحرایی
    ساقی تشنه لب در کنار دریایی          لاله صحرایی  
    علقمه میقات ،تو محرم زهرایی
    ماه بنی هاشم ما تشنه تو سقا یی     محرم زهرایی
    ای ماه بنی هاشمیان کو علم تو
    کو مشک و دو دستان ز پیکر قلم تو

    ای ماه اباالفضل      ای شاه ابالفضل

                       ========

    اهل حرم را بنگر در انتظار تو
    دختر شاه عالم چه بیقرار تو              در انتظار تو
    زینب محزون خسته برادرم بر خیز
    آمده با قد خم حسین کنار تو           حسین کنار تو
    بعد از تو حرم محرمی ای ماه ندارد
    بعد از تو صفا خیمه گه شاه ندارد
       ای ماه اباالفضل      ای شاه ابالفضل

      ماه بنی هاشم در علقمه افتاده
    در قدم زهرا سر، به خاک و بنهاده       علقه افتاده
    تو روی خاک و دشمن هلهله برپا کرد
    خیز و علمداری کن امیر آزاده             امیر آزاده
    ای آب فرات از تو خجل ساقی لشگر

    ای دیده در امواج خروشان رخ اصغر
       ای ماه اباالفضل      ای شاه ابالفضل

    سر بگذارم من بر خاک ابو فاضل
    گریه کنم بر قلب چاک ابوفاضل        خاک ابو فاضل
    چشم من و لطف تو ای یل دریا دل
    دست من و دامان پاک ابوفاضل         پاک ابوفاضل
    از دست شما دست شما توشه بگیرم
    اذن حرم و دیدن شش گوشه بگیرم

       ای ماه اباالفضل      ای شاه ابالفضل

    شاعر : حاج محمود قاسمی اراک

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۴:۳۹
    یاسین

    دشتی - سبک شب تا به سحر تنها

    ماه بخون غلطیده ای گل صد برگم

    خیز و ببین بابا را یار جوان مرگم        ای گل صد برگم

    ای پسرم تا خیمه یاری بابا کن

    ورنه رسیده اینجا کنار تو مرگم          ای گل صد برگم

    یارب پدری داغ جگر سوز نبیند
    ازمرگ پسر آتش و بر دل ننشیند
    ای لاله پرپر             ای وای علی اکبر

         -----------

    در دل صحرا بابا نظاره می کردم
    زخم تنت با گریه شماره می کردم       نظاره می کردم
    پیش تو در ؛ دل داغت شراره می کردم
    به عمه مظلومه اشاره می کردم          نظاره می کردم

    ای مصحف پاره پاره، بر خاک علی اکبر
    ای تازه جوانم شده صد چاک ،علی اکبر
    ای لاله پرپر             ای وای علی اکبر

             -----------

    نخله طور بابا شکسته ات بینم
    کوه بلندم از چه نشسته ات بینم     شکسته ات بینم
    عصای پیری دست من علی جانم
    چرا چنین صد پاره گسسته ات بینم  شکسته ات بینم
                     امید دل زار منی ماه دل آرا
                    ای شبه پیمبر علی اکبر گل لیلا
            ای لاله پرپر             ای وای علی اکبر


    شاعر : حاج محمود قاسمی اراک

     
    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۴:۳۶
    یاسین

    حضرت علی اصغر)ع)-شهادت

    آمدم خیمه تا وداع کنم

    دیدم از داغ آب می سوزی

    بردم آبت دهم ولی دیدم

    زیر این آفتاب می سوزی

     

    کاش آبی شود مهیا تا

    خجل از روی خواهرت نشوم

    سعی کردم که وقت بردن تو

    چشم در چشم مادرت نشوم

     

    پشت سر را نگاه کن پسرم

    جلوی خیمه ها رباب نشست

    به امیدی که خیمه برگردی

    آمد و زیر آفتاب نشست

     

    من که طاقت ندارم ای گل من

    که نگاهی کنم به پشت سرم

    لیک حس می کنم که آمده اند

    جلوی خیمه ها زنان حرم

     

    گر چه ای کودکم نمی بینم

    ذره ای رحم در دل اعدا

    شاید این دفعه وضع ، فرق کند

    کودک من توکلت به خدا

     

    به رخ کودکم نگاه کنید

    رنگ ، دیگر به روی طفلم نیست

    کوفیان إرحمو بهذالطفل

    قطره ای هم برای او کافیست

     

    خودمانیم شیرخوارهء من

    کاش از شاخه ات نمی چیدند

    کاش پوشانده بودمت به عبا

    تا گلوی تو را نمی دیدند

     

    وقتی می آمدیم خواهر تو

    با نگاهش مرا معذّب کرد

    تا تو برگردی و بخوابی باز

    عمه گهواره را مرتب کرد

     

    تو بگو من چطور پاسخ این

    یک حرم ، اضطراب را بدهم

    عمه با من ، علی بگو که چطور

    من جواب رباب را بدهم

     

    این گلو مثل ساقۀ گل بود

    قطع کردن ، تبر نیاز نداشت

    کس نپرسید حرمله این طفل

    به سه شعبه دگر نیاز نداشت

     

    آه ، تصمیم ، واقعا سخت است

    وای اگر تیر جابجا بشود

    تیر را از گلو اگر بکشم

    ترسم این است سر جدا بشود

     

    عطش آرام کرده بود تو را

    تاب حرکت نبود در بدنت

    حرمله با سه شعبه باعث شد

    بنگرم باز دست و پا زدنت

     

    بعد از عباس ای علی اصغر

    خیمه ها را تو زیر و رو کردی

    از سرِ شانه ام گرفتی پر

    هوس شانۀ عمو کردی

     

    با دودستی که غرق در خون است

    اشک خود را ز گونه پاک کنم

    می برم پشت خیمه ها که تو را

    با دل خون درون خاک کنم

     

    شاید این طور دشمنان دیگر

    رأس تو از بدن جدا نکنند

    بین سرها سر تو را شاید

    لااقل روی نیزه ها نکنند

     

    لکن از قوم کوفی و شامی

    می شناسم تمام را پسرم

    تو برو تا دقایقی دیگر

    وعدهء ما به نیزه ها پسرم

     

    دوست دارم به سمت خیمه روم

    تا شود عمه مرهم دردم

    من فقط مانده ام  عزیز دلم

    با چه رو سمت خیمه بر گردم

    ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۴:۱۱
    یاسین

    یا حسین (ع)

    الا اى آسمان عشق بنگر اختر خود را
    بلا گردان اصغر کن دو طفل خواهر خود را

    بیا و بر مگردان این کفن پوشان زینب را
    که نزد فاطمه بالا بگیرد او سر خود را

    تو هر جا رفتى و زینب کنارت بود و ما بودیم
    ب دنبالت بِبَر بر نى سر دو یاور خود را

    بدان غیرت ز حیدر ، رزم از عباس تو داریم
    نظر کن رزم شاگردان میر لشگر خود را

    ز نسل جعفریم و دستِ بسته روزى ما نیست
    بده اذنى که نگشائیم این بال و پر خود را

    وفاى مادر ما بعد از این بهتر عیان گردد
    تو هرگز نشنوى آه و فغان خواهر خود را

    تو میدانى که سیلى خوردن مادر چه بد دردى است
    چسان ما بنگریم آزرده روى مادر خود را


    برادر حسین جان

    در حرم ماندم که مهمانم شوی
    تحفه آوردم سلیمانم شوی

    گسترم از چادر خود سفره ای
    تا میان خیمه مهمانم شوی

    عشق آموز محبت زینبم
    هدیه ای دارم که حیرانم شوند

    غربت بی انتهایی وای اگر
    شعله بخش قلب سوزانم شوی

    دوست دارم بهره مند عطر گل
    از شقایق های بستانم شوی

    گلشنی پروردم از اشکم ، خوشم
    مالک کل گلستانم شوی

    دوست دارم در حریم میکده
    ساقی بزم دو طفلانم شوی

    دوست دارم با قبول تحفه ام
    مایه ی تصدیق ایمانم شوی

    رخصت میدان به طفلانم بده
    قبل از آنکه قاتل جانم شوی

    دوست دارم شاهد جانبازی
    این دو سردار رجز خوانم شوی

    در نبردی نابرابر ، خیره بر
    این دو رعنا مرد میدانم شوی

    مصحف صبرم ز حق دارم طلب
    قاری آیات قرآنم شوی

    دوست دارم بر فراز نیزه هم
    مقتدای این دو جانانم شوی

    حق نخواهد هم نگاه این دو گل
    ناظر موی پریشانم شوی

    معجر من پرچم عشق خداست
    حنجر زینب حریف دشنه هاست

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۴ ، ۲۱:۵۰
    یاسین

    امیرالمومنین(ع)-عید غدیر

    پیام نور به لب های پیک وحی خداست

    بخوان سرود ولایت که عید اهل ولاست

    با شراب طهور از خم غدیر بزن

    خدا گواه ست که ساقی این شراب خداست

    خم از غدیر خم و می ، می ولای علیست

    و گرنه صحبت ساقی و جام و باده خطاست

    غدیر ، عید خدا،عید احمد، عید علی

    غدیر عید نیایش غدیر عید دعاست

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۴ ، ۰۰:۲۹
    یاسین

    اشعار عید غدیر

  • ۱۸۳ نمایش
  • امیرالمومنین(ع)-عید غدیر

    ای مبارک آیه ی اکمال دین عیدت مبارک

    ای غدیر ای عید کلّ مسلمین عیدت مبارک

    ای امین وحی، جبریل امین، عیدت مبارک

    آسمان چشم دلت روشن زمین، عیدت مبارک

    شیعه ی مولا امیرالمؤمنین، عیدت مبارک

    یا علی ای مصطفی را جانشین عیدت مبارک

    عید اهل آسمان جشن زمینی هاست امشب

    ذکر کلّ آفرینش یا علی مولاست امشب

    عید قرآن، عید عترت، عید دین، عید هدایت

    عید امّت، عید شیعه، عید جود، عید عنایت

    عید «اتممتُ علیکم نعمتی» عید ولایت

    عید عفو و عید رحمت عید لطف بی نهایت

    عید از مولا امیرالمؤمنین کردن حمایت

    روی برگ هر گیاهی نقش بسته این روایت

    کای تمام خلق! نازل آیه ی اکمال دین شد

    شیر حق، نفس نبی، حیدر امیرالمؤمنین شد

    کیست تا بی پرده وجه خالق داور ببیند

    در غدیر خم گل لبخند پیغمبر ببیند

    از جهاز اشترانش زیر پا منبر ببیند

    بر فراز دست ختم الانبیا حیدر ببیند

    شافع محشر ببیند ساقی کوثر ببیند

    هادی و رهبر ببیند سیّد و سرور ببیند

    ای تمام مؤمنات و مؤمنین مولا مبارک

    این ولایت بر امیرالمؤمنین بادا مبارک

    یا محمّد حکم، حکم خالق یکتاست بلّغ

    یا محمّد جای ابلاغت در این صحراست بلّغ

    یا محمّد آفرینش بی علی تنهاست بلّغ

    یا محمّد این علی نوح و جهان دریاست بلّغ

    یا محمّد این علی بر مؤمنین مولاست بلّغ

    یا محمّد بعد تو حامیّ او زهراست بلّغ

    یا محمّد بی علی دین مرده قرآن جان ندارد

    هر که با او عهد خود را بشکند ایمان ندارد

    دینِ بی مهر علی دین نیست کفر است و ضلالت

    بی علی ممکن نگردد بر تو ابلاغ رسالت

    بر تولاّی علی کن کُلّ امّت را دلالت

    کوه طاعت بی ولای او بود کوه خجالت

    نیست جز در شأن او این عزّت و قدر و جلالت

    در قضاوت، در فتوّت، در مروّت، در عدالت

    اوست عارف، اوست واقف، اوست کامل، اوست عادل

    اوست اوّل، اوست آخر، اوست واصل، اوست فاصل

    یا امیرالمؤمنین اینک به عالم رهبری کن

    بر سران کلّ خلقت سر برآر و سروری کن

    تو ولّی داور استی داوری کن داوری کن

    آفتاب ملک جان ها! با فروغت دلبری کن

    از غدیر خم بتاب و تا ابد روشنگری کن

    آفتاب و ماه نَه هفت آسمان را مشتری کن

    ای غدیر خم کنار مصطفی غار حرایت

    ای محمّد مدح خوانت ای خدا مدحت سرایت

    ای ولیّ الله، عین الله، وجه الله اعظم

    ای در انگشتت زمام اختیار کلِّ عالم

    ای رسالت از تو باقی ای ولایت از تو محکم

    ای که از خاک سر کوی تو آدم گشته آدم

    ای شده در آسمان مهمان تو عیسی ابن مریم

    هر مؤخرّ را مؤخرّ هر مقدّم را مقدّم

    چهره بگشا تا ببینندت که وجه کبریایی

    سجده کن بهر خدایت تا نگویندت خدایی

    یا علی تنها تو را باید تو را باید زعامّت

    تو امامت کن امامت کن امامت کن امامت

    لقمه ای از سفره ی احسانِ تو کوه کرامّت

    گوشه ای از صحنه میدان تو، کلِّ قیامت

    طاعت کونین بی مهرت ندامّت در ندامّت

    انبیا با گفتن قد قامّتت بستند قامت

    گفته در قرآن خدا مدح و ثنایت را علی جان

    منبر ختم رسل بوسیده پایت را علی جان

    تو جمال بی مثال حیّ سبحانی علی جان

    دست حقّ، بازوی احمد، قلب قرآنی علی جان

    در بهشت تن رسول الله را جانی علی جان

    تو تمام دین حق، تو کلِّ ایمانی علی جان

    هل اتی و کوثر و نوریّ و فرقانی علی جان

    هر چه گویم در ثنایت بهتر از آنی علی جان

    جان حق، جانان حق، آیین حق، ایمان حقیّ

    مؤمنین را حق بود میزان و تو میزان حقیّ

    میوه ی مدح تو در بستان سبز وحی روید

    مصطفی باید وضو گیرد لب از کوثر بشوید

    لب گشاید، دل رباید، دِر فشاند، گل ببوید

    تا که اوصاف تو را بر دخترش زهرا بگوید

    نازم آن چشمی که هر جا باز شد روی تو جوید

    خصمت از بخل و حسادت گو بنالد گو بموید

    هر که در دل دوستیّ ساقی کوثر ندارد

    ذّلتش این بس که در روز جزا حیدر ندارد

    بارها باید که دیوار حرم همچون در آید

    قرن ها باید که چون بنت اسدها مادر آید

    چشمه چشمه اشگ شوق از چشمه ی زمزم برآید

    بانگ خیر مقدم کعبه به عرش داور آید

    بهر استقبال، اوّل در جهان پیغمبر آید

    تا به عالم یک امیرالمؤمنین دیگر آید

    اوست پیر آفرینش اوست میر آفرینش

    اوست شمشیر الهی اوست شیر آفرینش

    کیستم من یک مسلمانم مسلمان غدیرم

    غرق در بحر عنایات خداوند قدیرم

    پیشتر از بودنم عشق علی کرده اسیرم

    مهر مولا دستیارم لطف مولا دستگیرم

    جز امیرالمؤمنین نبود در این عالم امیرم

    خاک پای اهلبیتم کس مپندارد حقیرم

    «میثم» این خاندان استم چه بیم از دارِ دارم

    با امیرالمؤمنین فردای محشر کار دارم

    شاعر : استادحاج غلامرضا سازگار
    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۴ ، ۰۰:۲۵
    یاسین

    مناجات

  • ۱۹۷ نمایش
  • شعر مناجات :

    دنیازده به عزت دنیا نمیرسد

    حیران غیرِ دوست به صحرا نمیرسد

    باید به فکر بود که او فکر ما کند

    مجنونِ بیخیال به لیلا نمیرسد

    ثابت شد از جوانی از دست دادهاش

    عشق کسی به عشق زلیخا نمیرسد

    از بس اسیر عشق مجازی شدیم ما

    در قلب ما به صاحبِ ما ، جا نمیرسد

    با این همه گناه که ما مرتکب شدیم

    خیلی عجیب نیست که آقا نمیرسد

    روزی که عمر ما بشود وقف عشق او

    امر ظهور ، به اگر اما نمیرسد

    این اعتقاد ماست که بی گریه بر حسین

    حاجات ما به نوبت امضا نمیرسد

    سرها به نیزه رفت ولی ماندهام چرا

    نوبت به دفن کردن تنها نمیرسد

    شعر ولادت :

    خوب است گهی گفتن اوصاف معادی

    گاهی رصد معنی پیغام منادی

    توصیف قیامت به قد و قامت یار است

    آن یار که با اوست مقدس غم و شادی

    آراسته شد عالم و آدم به هدایت

    زیباست سخن گفتن از حضرت هادی

    آن صورت با هیبت و آن سیرت محبوب

    آن مرحله ی علمی و آن عمر جهادی

    آن زندگی ساده و آن بندگی ناب

    ای کاش که امرش نشود ساده و عادی

     

    تمثال قیامت همه در قامت آقاست

    هر کس که هدایت شده از امت آقاست

     

    می ریزد از آن قامت رعنا ، گُل تقوا

    وز لعل لبش ذکر علی ، سوره ی اعلی

    رفتار محمد ، همه گفتار محمد

    کردار محمد ، تو بگو آمده طاها

    در جود جواد است و به رافت چو رضا نام

    در عصمت و پاکی به خدا جلوه ی زهرا

    در زهد حسن باشد و در جهد حسین است

    این را ز ره علم و عمل می کند احیا

    اعجاز نگاهش به دو صد نیل کند امر

    موساست کجا تا نگرد این ید بیضا

     

    دلبسته به آن طره ی گیسوی کمند است

    با هر که شود یار عجب بخت بلند است

     

    درس است به ما واجب او ، مستحب او

    فرض است برای همه درس ادب او

    زیباست نوای سحر و نغمه ی صبحش

    سجاده و محراب گرفتار شب او

    هادی ست همان کعبه و هادی ست همان رکن

    سرچشمه ی زمزم همه دم تشنه لب او

    صحرای منا زیر نگاه کرمش مست

    چشم دل حجاج همه در طلب او

    قربان شدگانند فدایی قدومش

    خوب است دعای فرج از لعل لب او

     

    فرخنده تر از مقدم هادی به جهان نیست

    زیباتر از این غنچه به گلزار جنان نیست

     

    او باب غدیر است و مِی ناب غدیر است

    هادی ست که بر ساغر و پیمانه امیر است

    تا باب هدایت به علی حضرت هادی ست

    پیداست که او ساقی این عید کبیر است

    می ریخت احادیث غدیر از لب لعلش

    در بحر ولایت سخنش در منیر است

    در باب زیارات اگر جامعه از اوست

    در باب مناجات هم او عین مجیر است

    خوب است حرم را به محبش بسپارند

    در موسم حج نیز فقط شیعه مدیر است

     

    تا سینه سپر شیعه ی هادی ست مصمم

    مانع به ره کرببلا نیست مسلم

     

    با عمر کمش لطمه ی بسیار کشیده

    بر خویش غم فاطمه بسیار خریده

    سرتاسر دوران گرانمایه ی عمرش

    جز گوشه ی زندان و به تبعید ندیده

    در دوره ی او بود که تخریب حرم شد

    خود کرب و بلا را همه ویران شده دیده

    در گوشه ی تبعید سر سفره ی روضه

    ذکر دو لبش بود قد عمه خمیده

    خون جگر از دیده به " یا عمّتی" اش رفت

    هر بار که تا روضه ی گودال رسیده

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۴ ، ۲۳:۲۳
    یاسین

    محکومیت آل سعود

  • ۱۷۸ نمایش
  • محکومیت آل سعود
    خبر آورده‌اند از مکه

    خبری داغ، داغ و طاقت‌سوز

    خبر آورده‌اند از مکه

    که منا، کربلا شده امروز

     خبر آورده‌اند از مکه

    راه را بسته‌اند بر مردم

    خائنان سقیفه‌ی نیرنگ

    وارثان قبیله‌ی هیزم

     لحظه‌ای دل نمی‌شود فارغ

    از غم این جنایت خونبار

    پشت این پرده باز مشهود است

    دست‌های پلید استکبار

     دست آنان که در جهان امروز

    به زَر و زور خویش می‌نازند

    در یمن، غزّه، در دمشق و عراق

    هردم از کُشته، پُشته می‌سازند

     خونِ مظلوم سخت دامن‌گیر...

    خونِ مظلوم خون‌بها دارد

    می‌رسد فاتحی که در درستش

    پرچم سرخ کربلا دارد

     خبر از سمت مکه می‌آید

    خبری داغ، داغ و طاقت‌سوز

    می‌رسد ذوالفقار خون‌خواهی

    می‌رسد روز مرگتان آن روز

     ای رژیم خبیث کودک‌ کُش!

    عمر نحس تو رو به اتمام است

    کوری چشم هر چه وهّابی

    صبح فردا به نام اسلام است

    شاعر : یوسف رحیمی

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۴ ، ۲۲:۵۳
    یاسین

    ولادت حضرت امام هادی (ع) تبریک و تهنیت باد

    ولی الله کلامی زنجانی

    بر لشکر کفر چیره ات باید خواند
    خورشید به شام تیره ات باید خواند
    درس ادب و ولایت و  تقوا را
    در جامعه کبیره ات باید خواند

    ************************

    غلامرضا سازگار

    اهل ولا مرحبا فصل سرور آمده
    سینه سینای دل مرکز طور آمده
    ساقی توحید با جام طهور آمده
    جلوه گر از برج غیب آیت نور آمده
    محو شده باطل و حق به ظهور آمده
    که گشته روشن به او چشم و دل خاص و عام

    بیا به بستان وحی فیض دگر را ببین
    به دست شمس الضحی رشک قمر را ببین
    روی ملک را نگر، جن و بشر را ببین
    با پدری چون جواد بهین پسر را ببین
    علی بخوانش ولی پیامبر را ببین
    امام هادی است این هدایتش مستدام

    دهُم ولی خدا امام این نه وراق
    به علم او پایبند هشت جهان هفت طاق
    شش جهت و پنج حس بدو بَرَد اشتیاق
    فتد در این چار ام بدون مهرش فراق
    اگر دو عالم کند به مهر او اتفاق
    به ذات یکتا شود جحیم، دارالسلام

    محبّت او بود عنایت واسعه
    به امر و نهیش مدام جاذبه و دافعه
    ز فیض او شد قوی باصره و سامعه
    عنایتی از کفش عناصر اربعه
    حکایتی از دمش زیارت جامعه
    کز آن هزار آفتاب درخشد از هر کلام

    بیا به بیت الولا جمال داور ببین
    جمال داور نگر روی پیمبر ببین
    کمال خیرالنسا جلال حیدر ببین
    کنار ابن الرّضا رضای دیگر ببین
    جواد را با گلی بهشت پرور ببین
    بهشت از این گل گرفت آبرو و احترام

    ابوالحسن کنیه و علی بود نام او
    ز حور دل می‌برد کبوتر بام او
    پرندگان هوا شیفتة دام او
    درندگان زمین اشک فشان رام او
    چشمة آب حیات جرعه‌ای از جام او
    الا الا تشنگان از او ستانید جام

    پناه من کوی او نگاه من سوی اوست
    کعبة من سامره قبلة من روی اوست
    رشته توحید من سلسلة موی اوست
    بهشت در سایة قامت دلجوی اوست
    جهان هستی همه پر از هیاهوی اوست
    عالم خلقت کند در حرمش ازدحام

    به هر کجا ساکنم مرا وطن سامره است
    تکلمم روز و شب به هر سخن سامره است
    نقل سخن سامره نُقل دهن سامره است
    مرا به حجن چه کار؟ بهشت من سامره است
    که خاک آن مظهر حیّ زمن سامره است
    به صبحگاهش درود به شامگاهش سلام

    بر این زمین آسمان دوخته چشم نگاه
    بر این زمین آورد ملک ز گردون پناه
    از این زمین می‌وزد نور به عرض اله
    از این زمین یافت دل به سوی معبود راه
    در این زمین خفته‌اند دو آفتاب و دو ماه
    نرجس نیکو سرشت حکیمه با دو امام

    بگوش عالم رسد ندای این خاندان
    دوده آدم شود فدای این خاندان
    ناز به شاهان کند گدای این خاندان
    خلقت هستی بود برای این خاندان
    زبان «میثم» کند ثنای این خاندان
    هماره در روز و شب همیشه در صبح و شام

    =================


    شروع عشق به نام خدا به نام شما

          من آفریده شدم تا شوم غلام شما

            هزار شکر نبوده هنوز روی سرم

          به غیر سایه ی لطف علی الدوام شما

              کبوتر دل من که نمی پرد همه جا

          از آن زمان که گرفتار شد به دام شما

                برای آنکه جنان را فقط نگاه کند

          نشسته است شب و روز روی بام شما

            خوشا به حال کسی که شده در این دنیا

          مسیر زندگی اش روشن از کلام شما

            شما تمامی دار و ندار من هستید

          تمام عمر همه اعتبار من هستید

            جهان به زیر قدوم تو خار می گردد

          نفس زنی همه عالم بهار می گردد

            برای عرض ارادت به محضرت، خورشید

          به سمت گنبد تو رهسپار می گردد

            یکی دو شب که نه ، هر شب به سامرا، مهتاب

          میان صحن تو مثل غبار می گردد

            اگر که تیغ دو ابروت می کشد ، جانم

          هزار بار به پایت نثار می گردد

            اگر به عشق تو مردم شما نخور غصه

          یک عاشقت کم از این صد هزار می گردد

            همیشه زنده بود هرکسی فدای تو شد

          و خوش به حالش اگر خاک سامرای تو شد

           دلم بهانه گرفته، بهانه ات هادی

          نشسته ام چو گدا پشت خانه ات هادی

            نگاه کن به خدا آب و نان نمی خواهم

          تمام حاجت من آستانه ات هادی

            بخوان تو جامعه را تنگ شد دلم امشب

          برای زمزمه ی عاشقانه ات هادی

            به عرش نقل محافل بیان مدح شماست

          و جبرئیل بخواند ترانه ات هادی

            تو آمدی که گرفتاری ام شروع شود

          شوم اسیر تو و آب و دانه ات هادی

            تو آمدی که بدانم جلال یعنی چه !

          تو آمدی که ببینم جمال یعنی چه !

            بگیر دست مرا تا به سامرا ببری

          بگیر دست مرا عرش کبریا ببری

            ببین که دور و بر من غریبه بسیار است

          بگیر دست مرا ، یار آشنا، ببری

            تو رهنمای منی ، تا نیامده شیطان

          بگیر دست مرا تا سوی خدا ببری

            همه یقین من این است راه حق آنجاست

          به هر کجا که دلت خواست تا مرا ببری

           به آن ضریح تو سوگند می دهم مولا

          مرا تو یک شب جمعه به کربلا ببری...

            که روضه خوان بشوم در حریم خون خدا :

          "میان آن همه لشکر ...حسین... وا...تنها..."

            رضا رسول زاده

                ********************

                 هرکه را آسمانی اش کردند

          در نگاه تو فانی اش کردند

             هرکسی را که عطر و بوی تو داشت

          غرقِ در مهربانی اش کردند

            در بهشت خدا محبّ تو را

          لایق حکمرانی اش کردند

            و سپس عاشق ولایت را

          تا ابد جاودانی اش کردند

            از سبوی تو هرکسی مِی زد

          مست آئینه خوانیش کردند

            هر نبی را جدا جدا اوّل

          پای درس تو فانی اش کردند

            هرکسی را لیاقتی دادند

          خرج دلبر جوانی اش کردند

            با نگاهت دوباره زنده شدیم

          تو نظر کرده ای که بنده شدیم

            عشق سرمست دلربایی توست

          عاشق جلوه ی خدایی توست

            جـبرئیل آفـریـدن ای آقـا

          ذرّه ای از هنرنمایی توست

            ریزه خوار قدیمی ات حاتم

          شغل حاتم فقط گدایی توست

            از نگاه تو کفر می لرزد

          این همان ارث مرتضایی توست

            از دم تو مسیح جان گیرد

          لیک عیسی خودش فدایی توست

            کربلایی، مدینه ای، حاجی ست

          هر محبّی که سامرایی توست

            مست جام توایم یا هادی

          ما غلام توایم یا هادی

            دست خالی منم، کریم تویی

          روح رحمان و یا رحیم تویی

            فخر دارم به آسمان و زمین

          چون امیر من از قدیم تویی

            پیش دریای علم جاویدت

          همه جاهل، فقط علیم تویی

            عرش حق اعتبار دارد چون

          ساکن کوی آن حریم تویی

            بهر ایران بس است، استادِ

          شاه عبدالعظیم تویی

           تو کلیمُ اللَه از تبار علی

          گفت موسی فقط کلیم تویی

            کی شود شیعه ی شما گمراه؟

          راه ایمان مستقیم تویی

            با تو من تا خدا سفر کردم

          با تو از لامکان گذر کردم

            جامعه یک حدیث ناب تو بود

          جامعه بهترین خطاب تو بود

            هر سلامش معارفی کامل

          این قدیمی ترین شراب تو بود

            هست قرآن کتاب ختم رسل

          به خدا جامعه کتاب تو بود

            جامعه کٌُنهِ معرفت سازی است

          این زیارت در احتساب تو بود

            پشت چشمان تو بُود خورشید

          پس طلوع از پس نقاب تو بود

            سحری من خدا خدا کردم

          لحن لبیک حق جواب تو بود

            جامعه، نافله و عاشورا

          از وصایای مستجاب تو بود

           هادی فاطمه دعایم کن

          متّقی در ره خدایم کن

            هرکه در این سرا ولایت داشت

          از ولای شما روایت داشت

            هرکسی در مسیر ایمانش

          به خدا از شما هدایت داشت

            مورد لطف حضرت زهراست

          دلت از هرکسی رضایت داشت

            تا خدا رفت و رستگارش کرد

          هرکه را چشم تو عنایت داشت

            در مسیر عبورتان آقا

          ملکی پر به زیر پایت داشت

            بهر بخشیدن تمام بشر

          خاک پای شما کفایت داشت

            دست خالی نرفته هرکس که

          سفری سوی سامرایت داشت

            طالب عزّت و سرورم من

          با شما انعکاس نورم من

            می رسد بوی حضرت هادی

          عطر گیسوی حضرت هادی

            قبله ی عاشقان و سرمستان

          خم ابروی حضرت هادی

            شیر هم صید می شود بین

          پیچشِ موی حضرت هادی

            ماه شرمنده می شود نزد

          رخ مهروی حضرت هادی

            در گلستان یار، شد مهدی

          گل خوشبوی حضرت هادی

            فخر دارد به باغ های بهشت

          تربت کوی حضرت هادی

            هرکه را فیض طاعتش دادند

          می ناب شهادتش دادند

            حرف تو حرف ناب ایمان است

          همه اش آیه های قرآن است

            آن ولایت که گفته ای آقا

          مرکز ثقل آن در ایران است

            انقلابِ ولاییِ ایران

          همه از التفات جانان است

            لقب شیعه ی حقیقی ِ تو

          به خدا لایق شهیدان است

            گشته بیدار امّت اسلام

          این همان وعده ی امامان است

            دشمنی با گناه و استکبار

          پر پرواز هر مسلمان است

            هرکه تهدید می کند ما را

          بی گمان در مسیر شیطان است

            کاش می شد شهیدتان باشم

          تا ابد رو سفیدتان باشم

            گردش روزگار دست شماست

          در خزان هم بهار دست شماست

            من گرفتار سامرا هستم

          اذن دیدار یار دست شماست

            آبرو دارم از محبّت تو

          هادیا، اعتبار دست شماست

            ضرب شصتی نشان دشمن ده

          یا علی ذوالفقار دست شماست

            ای چهارم علی ز آل علی

          کوثر خوشگوار دست شماست

            بیقرارم تو التیامم ده

          در دو عالم قرار دست شماست

            شکر حق سائل شما هستم

          روزیِ بی شمار دست شماست

            من نمک گیر سفره ات هستم

          از سبوی ولای تو مستم

            جواد پرچمی


    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۴ ، ۲۰:۰۴
    یاسین